«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۸۹ اسفند ۱۴, شنبه

تاریخ را به گونه ای دیگر خواهیم نوشت!

بیانیه ی شیرین عبادی در آستانه روز جهانی زن





هموطنان گرامی!

سی و دو سال قبل در ۸ مارس ـ روز جهانی زن ـ طبق اطلاعیه ای که از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران قرائت شد ، زنانی که کارمند دولت بودند از ابتدایی ترین حق خود یعنی آزادی در پوشش محروم شدند و از آن پس به تدریج هویت و شخصیت زن ایرانی دستخوش هجوم مردانی شد که حق مادری را پاس نمی داشتند . آنان که خود را حتی از مادران شان با ارزش تر می پنداشتند، بیشرمانه در قانون شان نوشتند که :
«دیه زن نصف دیه مرد است».

سیاست پیشگان حق ناشناس ، مبارزات زنان را برای پیروزی انقلاب فراموش کرده و در قانون شان نوشتند :
«شهادت دو زن معادل با شهادت یک مرد است».

مردانی که دست پرورده فرهنگ پدر سالار بودند برای خوش گذرانی هم جنسان خود قانون نوشتند و چهار زن عقدی و ده ها زن صیغه ای را مجاز دانستند و حتی در چند مرکز دولتی علنا مردان را تشویق به ازدواج موقت کرده و علاوه بر لذت دنیوی ، ثواب اخروی را نیز وعده می دادند.

خواهران گرامی!

سالها صدای حق طلبی زنان را به انحاء مختلف خفه کرده اند. گاه به بهانه سوء استفاده ضد انقلاب، گاه به دستاویز جنگ با عراق، زمانی برای حفظ امنیت ملی و زمانی دیگر به علت مبارزه با استکبار جهانی و دردناک تر آنکه نه تنها حاکمان سیاسی بلکه حتی بسیاری از روشنفکران نیز در به فراموشی سپردن زنان ، سهیم بوده اند. در سی و دو سال گذشته که برخی برای کسب قدرت سیاسی و بعضی دیگر برای تثبیت ایدئولوژی خود می جنگیدند ، فریاد حق طلبی زنان به گونه ای شایسته، شنیده نشد.

زنان شجاعی که از حق برابر دم زدند و ندای تساوی طلبی سر دادند، گرفتار باتوم و شلاق پاسداران رژیم شده و یا سر از زندان ها در آوردند، چند نفری هم به چوبه دار سپرده شدند. روزی که رهایی انسان و نه فقط مردان را جشن بگیریم ، فرزندانمان تاریخ را به گونه ای دیگر خواهند نوشت .

آزاد زنان ایرانی!

روز ۸ مارس امسال (۱۳۸۹) روز ویژه ای است؛ در این روز علاوه بر حقوق برابر زنان، خواست های دموکراتیک مردم ایران نیز مورد مطالبه قرا ر می گیرد ـ مبادا که در گیر و دار حوادث سیاسی، خواسته بر حق و همیشگی خود را که «تساوی حقوق» است فراموش کنیم. در این روز همگام و هم دوش با برادران هم وطن خود به خیابان ها آمده و از خواست همگانی حمایت می کنیم زیرا که دسترسی به «حقوق برابر» جز در یک حکومت دموکراتیک امکان پذیر نیست، اما نباید اجازه داد که به بهانه بروز بحران سیاسی و یا پرهیز از تفرقه باز هم خواسته هایمان را نادیده بگیرند و بدیهی است که دسترسی به «حقوق برابر» متضمن اصلاح قوانین تبعیض آمیز است و رسیدن به این هدف، مستلزم اصلاح موادی از قانون اساسی است تا امکان چنین اصلاحاتی فراهم آید و از این رو بازنگری در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نه یک خواست سیاسی بلکه مقدمه یک حرکت مدنی است.

زنان ایران نه تشنه قدرت سیاسی اند و نه طالب زندگی بی بند و بار؛ بیزار از تحقیر و ستم، در جستجوی عدالت و برابری هستند .

با همدلی و همراهی خود جنبش زنان ایران را برای رسیدن به برابری یاری کنید .

شیرین عبادی     یازدهم اسفند ۱۳۸۹ برابر با ۲ مارس ۲۰۱۱

این بیانیه اندکی بویژه در نشانه گذاری ها ویرایش شده است. عنوان نوشتار و برجسته نمایی ها از اینجانب است.  ب. الف. بزرگمهر

۱ نظر:

ناشناس گفت...

علماي دين كه امروز خود را پرچم دار معنويت مي دانند . هرگز مشعلي از نوردانش نيفروختند و درجاتي از كمال نپيمودند . رمزي از رموز آفرينش نشناختند و دريچه اي بر عالم ناشناخته باز نكردند .


هيچ گاه قافله سالار پيشرفت نبودند و سهمي در رونق بازار علم نداشتند . قانوني از قوانين طبيعت كشف نكردند و اختراع و ابتكاري بروز ندادند . نقشي در تعالي بشر ايفا ننمودند . و قدمي در جهت بهبود زندگي و رفاه مردم برنداشتند.


گره اي از كار خلق باز نكردند كه زنجير خرافه بر پاي دين نهادند . بندهاي توقف و ايستائي سنت را هرچه محكم تر كشيدند. تا دينداران را از تفكر و پويائي باز دارند .


گذشته را تحسين نمودند و نگاهي به آينده نداشتند . در امور مابعدالطبيعه اغراق كردند و به واقعيات با ديده اغماض نگريستند . هرچه اختراع و اكتشاف و نوآوري مي بينيم همه ريشه در انديشه كفار دارد .آنهم كفاري كه به بركت دوران رنسانس از بند دين رهائي يافتند .


انگيزه هاي نشاط و شادي را سركوب . جشن و پايكوبي را تعطيل . و ابزارهاي عيش و عشرت را تحريم كردند تا غم و اندوه را بر دلها نشانند . با فتواي قتل و ابزار تكفير دگر انديشان را از عرصه روشنگري كنار زدند تا فقر فكري بر جامعه حاكم سازند .


ملتي كه به حاكميت دين پناه برد . چنان است كه محصور شود در يك فضاي بسته و تاريك . كه منفذهاي نور آگاهي مسدود . ارتباط با انديشه آزاد قطع . ديدن پديده هاي علمي ممنوع و مجازات فرار مرگ باشد .

در اين حال مراقبي از جنس تعصب نظارت مي كند بر درك و فهم او . تا مگر نور حقيقت عقيده را تغيير ندهد . يعني انسان زنداني عقيده خويش گردد . زنداني كه در آن امنيت هست اما آزادي نيست . درچنين شرايطي زنداني ستايش مي كند زندانبان را . با او رشته الفت مي بندد . و پناهگاه خود مي داند .

گروهي از روحانيت به مثابه زندانبان دخمه هاي تنگ و تاريك اعتقادي عمل كرده اند . و گاه خود بت هاي دين شده اند . كه نه تنها در جهت روشنگري و بيداري ملت ها كاري نكردند . بلكه منشا جنگهاي عقيدتي . عامل نفاق . مولد خرافات . طاعون جهل و توجيه گر جنايت حاكمان مستبد بوده اند .

در نظام ايدئولوژي بسته ديني فرد رفته رفته با شرايط خو مي گيرد و به عالم مابعدالطبيعه مانوس مي شود . انديشه در بند عقيده محبوس مي ماند. سرتسليم برپاي تقديرو پاي انديشه در زنجير اوهام مي نهد و در افكار خرافي غوطه مي خورد . چرا كه امكان نوآوري و سنت شكني ندارد . مانند جانداراني كه در فضاي تاريك بينائي چشم از دست مي دهند .

ذهنيت بسته خيلي از دينداران به منزله دخمه هاي تاريك و نمور است . كه در آن خرد آدمي زنگارمي بندد . وحكمت عقلي مجال رشد و پويائي نمي يابد .

ديندار متعصب دانشي كم مايه دارد . ذهنيتي عوامانه وچهره اي عبوس . استعداد ديدن نور حقيقت و تحمل شنيدن صدائي غير از آنچه شنيده ندارد . تنفس در فضاي آزاد برايش دشوار است .

قدرت تفكر و توان استدلال ندارد . از درك و فهم قوانين علمي عاجز است . پديده هاي ناشناخته را به عالم بالا نسبت مي دهد . محتواي فكري او محدود و منجمد است و تغيير شكل در آن ناممكن .

از باورهاي سنتي با تعصب دفاع مي كند به طوري كه احساساتش بر عقل غالب مي آيد . واكنشي تند و احساسي دارد . به نشانه از جاپريدن و برجستگي رگ گردن برآشفته مي شود . وقتي منطق كم بيآورد زبان به هرزه مي گشايد . متاسفانه عده اي از ما آدمها هنوز داراي ذهنيت متعصب هستيم .

درحاليكه انسان مدرن داراي تفكر و تامل است . با سعه صدر برخورد مي كند . در قبال قضايا خونسرد و متين است . خوي نرم و آرام . عكس العملي ملايم و استدلالي منطقي دارد.

يك مكتب ديني و يا ايدئولوژي هرچند در بدو پيدايش به دانش زمان مجهز و مترقي باشد . اما وقتي در حالت بسته و ايستائي سنت . ثابت و متوقف بماند و دستخوش تغيير وتحول نگردد . ناگزير در گذر زمان از قافله دانش عقب خواهد ماند .

سالها حكمت ارسطو در حاشيه تعاليم پيامبران واحكام دين جنبه قداست داشت . كه اگر كسي بر ارسطو نقد مي كرد . مورد توهين و بازخواست قرار مي گرفت و مجازات مي شد .

اكنون ديرزماني است تصورات مابعدالطبيعه از حيطه معرفت و حوزه علم دانشگاهي بيرون رفته . و اين واقعيت پذيرفته شده كه آنچه به تجربه درنيآيد علم نيست بلكه خرافات است . ذهنيت بشر چنان ساخته نشده كه بتواند داستانهاي مابعدالطبيعه را در حوزه پژوهش و كاوش بيابد يا اثبات كند و قانون و قاعده اي بر آن بنويسد .

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!