نیک روز!

نیک روز به زبان پارسی دوره ساسانیان یعنی سلام!
درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!

ب. الف. بزرگمهر



سه‌شنبه ۹ فوریهٔ ۲۰۱۰

موج دستگیری روزنامه نگاران و فعالان سیاسی ـ اجتماعی


جنبش نیرومند و پویای ضد استبدادی مردم میهن ما از چنان ریشه های ژرف اجتماعی برخوردار است که بکارگیری شیوه های سرکوب از جمله هجوم برنامه ریزی شده به روزنامه نگاران نخواهد توانست مانع از تداوم و گسترش آن شود.
حمایت و پشتیبانی فعال و همه جانبه از روزنامه نگاران وظیفه تاخیر ناپذیر همه احزاب و نیروهای ضد استبداد است.
 
ما خواستار آزادی فوری همه زندانیان سیاسی از جمله روزنامه نگاران دربند هستیم!

در آستانه راه پیمایی بیست دوم و بهمن، کودتاچیان برای جلوگیری از بازتاب حوادث کشور گروه قابل توجهی از روزنامه نگاران و خبرنگاران را بازداشت کرده اند.

پایگاه اطلاع رسانی کلمه، نوزدهم بهمن ماه، با انتشار خبری در خصوص دستگیری چند روزنامه نگار مستقل گزارش داد: "بازداشت اهالی رسانه به ٥٥ نفر رسید... با دستگیری خبرنگار میراث فرهنگی تعداد خبرنگاران در زندان های کشور به ٥٥ نفر رسید..."

در دو روز گذشته علاوه برظهوری، احمد جلالی فراهانی، احسان مهرابی، مهسا جزینی، اکبرمنتجبی، سمیه مومنی، زینب کاظم خواه و علی کلایی که همگی خبرنگار بودند نیز بازداشت شدند...".

پیش تر تعدادی از روزنامه نگاران مانند روزبه کریمی، کیوان مهرگان، علیرضا ثقفی عضو کانون نویسندگان ایران، مریم قنبری، امید مهرگان، یاشار دارالشفایی به همراه تعدادی از نویسندگان، هنرمندان و فعالان اجتماعی و صنفی توسط وزارت اطلاعات و شعبه اطلاعات سپاه پاسداران دستگیر و روانه زندان شده بودند.

همزمان با موج دستگیری روزنامه نگاران، وزارت اطلاعات با انتشار اطلاعیه ای از دستگیری هفت نفر به دلیل "ارتباط تشکیلاتی با شبکه های ماهواره ای ضد انقلاب" خبر داده و کلیه روزنامه نگاران و خبرنگاران مستقل را مورد تهدید قرار داد. بعلاوه سپاه پاسداران نیز با تاکید برخورد شدید با "جرایم" به اصطلاح اینترنتی، هرگونه اطلاع رسانی از حوادث و انعکاس آن را اقدامی در راستای "براندازی نرم" معرفی ساخته و به تهدید و ارعاب پرداخته بود.
این موج گسترده دستگیری ها در آستانه بیست و دوم بهمن ماه تلاشی هدفمند و برنامه ریزی شده برای مقابله با جنبش مردمی و ممانعت از تکرار رخدادهایی نظیر راه پیمایی سیزده آبان و عاشورای امسال است.

مسئولان امنیتی و نظامی پنهان نمی کنند این بازداشت ها در ارتباط با سالروز انقلاب در روز بیست و دوم بهمن بوده و کماکان ادامه خواهد داشت.
 
جنبش نیرومند و پویای ضد استبدادی مردم میهن ما از چنان ریشه های ژرف اجتماعی برخوردار است که بکارگیری شیوه های سرکوب از جمله هجوم برنامه ریزی شده به روزنامه نگاران نخواهد توانست مانع از تداوم و گسترش آن شود.

حمایت و پشتیبانی فعال و همه جانبه از روزنامه نگاران وظیفه تاخیر ناپذیر همه احزاب و نیروهای ضد استبداد است.

ما خواستار آزادی فوری همه زندانیان سیاسی از جمله روزنامه نگاران دربند هستیم!

برگرفته از تارنگاشت حزب توده ایران:
http://tudehpartyiran.org/detail.asp?id=982

یکشنبه ۷ فوریهٔ ۲۰۱۰

پاسخ به یک پیام!


دوست ناشناسی برایم ای ـ میل زیر را فرستاده اند:
«دوست گرامی:
با سلام و درود به جناب عالی،البته همه چيز را همگان دانند و همگان میدانند که سايت عدالت مصرانه ،لجوجانه وبطرز مشکوکی از دولت کودتا گران تجاوزکار،آدمکشان،دزدان،غارتگران و باند حجتیه موتلفه وابسته به محافل امپریاليستی حمایت میکند.
اينکه جنابعالي مقالاتشان راکه سرپوشي بر حرکات ضد مردمیشان است چاپ میفرمایید برای ما که در ایران هر لحظه منتطر تعقیب و دستگیري وشکنجه و مرگ هستیم شک برانگیز است.
اگر غير از اینست و دليلی منطقی دارید لطفا در سایتتان چاپ بفرمایيد تا همگان روشن شوند.».

در پاسخ به این دوست ناشناس نکته های زیر را یادآوری می کنم:
ـ در بالای وبلاگ نوشته شده که «درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!»؛
ـ گفتار درست را از دهان یا خامه هرکسی بیرون می آید، باید پذیرفت؛ حتا اگر دشمن شما باشد. بی جهت نگفته اند: دشمن دانا به از دوست نادان. واقعیت، چه در مفهوم کلی و عمومی آن و چه در عرصه معین و جُستاری مشخص، دارای ضلع ها و زاویه های گوناگون است. هیچ کسی نمی تواند مدعی آن شود که واقعیت را تمام و کمال می بیند. چنین کاری، حتا اگر واقعیت را ایستا پنداریم، امری نشدنی است؛ چه رسد به آنکه واقعیت پویا و همواره دارای گرایش هایی مشخص است که همواره در حال دگرگونی اند. حتا هنگامی که به تحلیل یک جُستار از دیدگاه دیالکتیک ماتریالیستی (دیدگاه علمی) می پردازیم، بازهم نمی توانیم مدعی شناخت همه جانبه آن باشیم؛ زیرا، به هررو، از زاویه مشخصی به آن نگریسته ایم. منظورم نسبیت گرایی مطلق نیست؛
ـ من با خط مشی آن نشریه همداستان نیستم و آنها را در گذشته ای کمی دورتر، در بسیاری موردها، به شکلی دوستانه از روش های فرقه گرایانه و ضد حزبی برحذر داشته ام؛ ولی این تنها یک سوی جُستار است. در آن سوی دیگر بسی سستی ها و کاستی هاست که به انگیزه های روشن نمی توان آنها را به شکلی گسترده درمیان گذاشت. به واقعیت های روزمره در کشورمان نگاه کنید؛ بی تردید بسیاری از آنها را خواهید یافت. 
در آخرین یادداشتم به نام «یادآوری هایی شاید سودمند»، بویژه روی سخنم با آنها بوده است، ضمن آنکه، اگر چیزی را از دیدگاه اینجانب، درست گفته اند، آن را تایید کرده ام. به جمله های زیر در نوشته یاد شده توجه کنید:
«درست در شرایطی که اصل ٤٤ قانون اساسی به شکل نخستین آن زیرپا نهاده شده و جناح های گوناگون حاکمیت، هر یک با انگیزه‌ها و شیوه‌های درخور با منافع طبقاتی خود رو به همکاری هرچه بیشتر با امپریالیست ها نهاده و هست و نیست خود را با منافع آن‌ها گره می زنند، سرکوب نهادهای کارگری، مدنی و اجتماعی شتاب بازهم بیشتری می یابد. در شرایطی که مجموعه حاکمیت جمهوری اسلامی، به بن‌بست اجتماعی ـ اقتصادی و نیز سیاسی دچار شده، جستجوی «دمکرات های انقلابی» درون چنین حاکمیتی، کوششی بیهوده و در بهترین حالت، خودفریبی است.»؛
ـ  هنر آن است که اگر چنان سرپوشی که در ای ـ میل تان نوشته اید، براستی وجود داشته باشید، آن را با مبارزه نظری ـ ایدئولوژیک بتوانید بردارید و درونمایه آن را نشان دهید. آیا راه بهتری سراغ دارید؟
ـ از لنین نقل شده است که از یک حزب تراز نوی پرولتری، نه تنها از درون که از بیرون نیز می توان و باید انتقاد کرد و آن حزب باید از چنان استواری در اندیشه، رفتار و کردار خود برخوردار باشد که چنین انتقادهایی را نه تنها تاب بیاورد که به آنها توجه جدی نماید. آیا در این باره هیچگونه کاستی نمی بینید؟
ـ باید به نظرم شکیبایی بیشتری داشت و بویژه به واقعیت های گذشته و روز توجه بیشتری نمود.

امیدوارم پاسخم تا اندازه ای برایتان قانع کننده باشد و از اینکه چنین موردی را گوشزد کرده اید، سپاسگزارم.

با مهر و سپاس 
ب. الف. بزرگمهر

حزب را نجات دهيد!


ان العقول لها موازين بها      تلقی رشاد الامر و هی تجارب
بوالفتح بستی
(همانا خرد ها را ميزان هايی است که بدان درستی
هر کار را باز می يابی و آن معيارها آزمايشهاست)

 ***

ما فکر می کنيم کنگره حزب کمونيست ايالات متحده آمريکا، که چندين بار به عقب افتاده است، بايد هر چه زودتر تشکيل شود. ما معتقديم که حزب بطرق خيلی زيادی در مسير غلط حرکت می کند.
بر سر سنت مبارزه طبقاتی، ضد-انحصاری، ضد-امپرياليستی، استقلال سياسی، همبستگی انترناسيوناليستی و در واقع بر سر مارکسيسم-لنينيسم چه آمده است؟
بجای ساختن حزب، رهبران بالای کنونی (بدون در نظر گرفتن اينکه راجع به کاری که انجام می دهند چه فکر می کنند و چه ادعائی دارند) ذره ذره حزب را متلاشی می کنند: لغو نسخه های چاپی «جهان هفتگی مردم» و «مسائل سياسی»، بخشيدن «مرکز مرجع برای مطالعات مارکسيستی» بستن کتابفروشی ها، حذف «بخش تشکيلات» ملی و چندين کلوب در نيويورک، و کاهش بودجه «ليگ جوانان کمونيست» بجای اولويت دادن به آن.
حرکت ژوئن 2009 برای پايان دادن به انتشار چاپی «دنيای هفتگی مردم» در کل حزب امواج شوک ايجاد کرد. بعلاوه، عمل رهبران ارشد با ناديده گرفتن نامه های اعتراضی بسياری از افراد، کلوب ها، و مناطق در حکم فراکسيون گرائی و تجاوز به دموکراسی است، که بخاطر آن بايد پاسخگو باشند. در حالی که برخی مسئولان ارشد حزب اکنون عليه استفاده از کلمه «لنينيسم» بعنوان واژه ای «بيگانه» توصيه می کنند، بکار بردن کلمه «انحلال طلب» از طرف برخی از رفقا ديگر غلو آميز به نظر نمی رسد.
چگونگی ساختن حزب
گرچه کسانی از ما که مخالف جهت کنونی هستند ممکن است پيرامون راه به جلو اتفاق نظر نداشته باشند، اما بسياری با رئوس کلی زير موافق خواهند بود:
● قرار دادن مبارزه طبقاتی در مرکز تفکر و فعاليت مان. سازماندهی خشم مردم عليه بسته های نجات «وال استريت» و بيکاری گسترده از طريق خواست ملی کردن و کنترل دموکراتيک بانکها و صنايع اصلی ، و از طريق قراردادن دوباره «ائتلاف ضد انحصاری» در کانون استراتژی انقلابی ما برای رسيدن به سوسياليسم.
● ارائه يک برنامه برای مقابله با بحران بر محور اشتغال زائی و جلب توجه به مشکلات خاص جوانان، مهاجران و رنگين پوست ها. فعاليت در صفوف جنبش سنديکائی، ايجاد وحدت، جانبداری و سياست های طبقاتی در آن.
● سازماندهی بيکاران در يک نيروی سياسی برای مقابله با طبقه حاکم. ما نيازداريم شوراهای بيکاران برای مشاغل با دستمزد کافی برای زندگی مبارزه سياسی کنند.
● بازيافتن نقش اول خود در رهبری مخالفت با نژادپرستی، ستم ملی و تمام شکل های تبعيض، و بعنوان يک مدافع و سرمشت اتحاد سياه-سفيد. شرايطی که سياهان، [آمريکای] لاتينی ها، و ديگر مردم از نظر ملی تحت ستم با آن رو به رو هستند بنحو نامتناسبی بد است و بدتر می شود. نماد ناشنوائی رهبری بالا در موضوع ستم ملی برکنارکردن سردبير «دنيای هفتگی مردم» به زبان اسپانيائی بود- که توهين به کارگران لاتينی بود که بويژه گروه تحت ستم بطور فزاينده مهمی را تشکيل می دهند.
● ساختن استقلال ايدئولويک و سازمانی. حمايت از دموکرات های مترقی موقعی که آنها سمت مردم را می گيرند و مخالفت با آنها موقعی که در سمت منابع سرمايه و نظامی قرار دارند. حمايت از مستقل ها مترقی. معرفی نامزدهای کمونيست در هر جا که ممکن و مناسب است.
● مخالفت در اصل با جنگها در عراق، افغانستان، و پاکستان بعنوان جنگهای غارتگرانه، ناعادلانه ای که بايد فوراً متوقف شوند. مخالفت با امپرياليسم ايالات متحده در تمام مظاهر آن.
● ايچاد جنبش های گسترده مردمی با انرژی تازه، شامل جنبش ضد جنگ، جنبش برای برابری زنان و جنبش عليه ستم نيادی و سياسی. بازسازی سازمانهای چپ مربوط به حز بف از انجمله در جنبش کارگری.
● احيای آموزش مارکسيستی-لنينيستی درون حزبی برای تقويت رشد سياسی اعضاء. ناديده گرفتن آن در سقوط آپورتونيستی رهبری تحت فشار ايدئولوژيک سرمايه انحصاری در ارتباط با بسياری از موضوعات مشهود است.
● پيوستن بدون قيد و شرط به نبرد عليه فاجعه قريب الوقوع تغييرات اقليمی و پيوند دادن اين به امر مبارزه طبقاتی.
● تشديد همبسستگی با کوبائی ها، فلسطينی ها و ديگر خلق هائی که در محاصره امپرياليسم هستند.
● کار با ديگر احزاب کمونيست، مانند احزاب کمونيست يونان و پرتغال، که در سالهای اخير با آپورتونيسم مبارزه کرده اند و همکاری کمونيستی بين المللی را ارتقاء داده اند.

اکثر ما اذعان می نماييم که حزب در دوره اخير، متاسفانه، از اين خواست ها بسيار دور افتاده است.

تقصير کاملاً متوجه خط سياسی و ايدئولوژيک عمومی حزب است، و نه آنطور که برخی های می گويند، رخوت اعضاء. خط سياسی که ما را از دموکرات ها غير قابل تمايز کرده است، عضوگيری را دشوار نموده، روحيه حزب را تضعيف کرده و به بحران مالی مزمن می انجامد.

تمام کمونيست های خوش فکر اذعان دارند که، در پاسخ به بزرگترين بحران سرمايه داری طی هفتاد سال، پرزةيدنت اوباما برخی بحث های پيرامون درمان، اشتغال زائی، حقوق کارگران، حمايت از محيط زيست و خلع سلاح اتمی را گشوده است. اين موضوعات در برنامه حزب جمهوريخواه حتا وجود نداشتند، و ندارند.
با اين وجود اين گشايش ها نقش دولت در افزايش مرگ و ويرانی در افغانستان، ميلياردها دلاری که به بانک های «وال استريت»  و شرکت ها ريخته می شود، تمديد قانون محاصره کوبای سوسياليستی، يا امتناع از تغيير سياست های تفسير و تحديد آزادی های مدنی بوش را خنثی نمی کند.
اين گشايش ها اغراق در باره «امکانات» بوجود آمده بعد از رياست جمهوری اوباما را توجيه يا تخيلات در باره «جنبش اجتماعی» به رهبری اوباما را حمايت نمی کنند.
خط حزب، بيشتر و بيشتر همه چيز را تابع فعاليت انتخاباتی حزب دموکرات می کند. خط حزب در درک مرکزيت- و جاذبه و درجه- اين بحران اقتصادی سرمايه داری و دشواری هائی که بحران بر طبقه کارگر وارد می کند، و نيازهای مربوط به يک مقابله جانبدارانه با آنها قاصر است.
خط حزب بنحو گسترده ای در باره جنبه مترقی اوباما غلو می کند و در باره حزب دموکرات بمثابه وسيله ای برای تحول اجتماعی توهم می پراکند.
جنگ عراق شعله ور است. رئيس جمهور بتازگی بزرگترين بودجه جنگی 680 ميليارد دلاری را امضاء کرد- يک وقاحت، و با اين وجود صدای حزب خاموش است.
خطی که از کنگره پيش دنبال می شود، روابط ما با جنبش جهانی کمونيستی را تضعيف کرده است. بسياری از بيانيه های مشترک جنبش جهانی در باره خاورميانه و ديگر مسائل مهم بدون امضای حزب کمونيست ايالات متحده آمريکا هستند. «تحليل» درخشان حزب ما از دولت اوباما از طرف باقی جنبش جهانی کمونيستی که عليه جنايان کنونی امپرياليسم ايالات متحده بسيج شده است، رد می شود.

برخی از رهبران بالا داروی تکنولوژيک تجويز می کنند. اما اتکای بيش از حد بر تکنولوژی، حزبی بوجود آورده است که اعضای آن تنها در مقابل صفحه کامپيوتر می نشينند. اينترنت نمی تواند جای تماس مستقيم با کارگران از طريق انتشارات چاپی را بگيرد، نمی تواند جای مبارزه در خيابانها، کارخانه ها و محلات را بگيرد.
حزب کمونيست ايالات متحده آمريکا، تاکتيک های رزمنده متناسب با شرايط حادی که اين بحران اقتصادی ايجاد کرده اند را دنبال نمی کند. در عمل، خط سياسی کنونی درسهای دهه 1930 و بهترين ميراث های حزب ما –کنگره سازمانهای صنعتی CIO، و سازماندهی تمام جنبش های توده ای از ريشه- را ناديده می گيرد.

انتشارات حزب ما محتوای کارگری خود را از دست داده اند. صفحات آنها را ستايش های نابجا از دولت پر می کند، و موضوعات واقعاً مهم را ناديده می گيرند: موضوعاتی مانند پاطان دادن فوری به تجاوزات ايالات متحده در خاورميانه؛ يک برنامه اشتغا زائی که کپی برنامه AFL-CIO نباشد، و خواست های پيشروئی مانند کاهش هفته-کار بدون کاشه دستمزد را مطرح کند؛ برابری برای تمام گروه های قومی تحت ستم؛ پايان دادن به محاصره اقتصادی کوبا و آزادی برای پنچ کوبائی؛ و اصلاح نظام درمانی که قابل ذکر باشد. 

فاصله بين واقعيت و خط سياسی کنونی هيچوقت اين چنين بزرگ نبوده است.
ما تغيير می خواهيم. ما خواهان احيای سازمانی يک حزب کمونيست رزمنده هستيم که مبارزه را رهبری کند.
بياييد بحث های پيش از کنگره را هر چه پُربار تر کنيم.


منبع: مسائل بين الملل
http://www.politicalaffairs.net/article/articleview/9262/?dsq=32114720#comment-32114720


نويسندگان: دين کريست، کوين کايل، و جوآن فيليپس

برگردان: ع. سهند


برگرفته از تارنگاشت «عدالت»:
http://www.edalat.org/sys/content/view/4214/1/

در یاد بود يدالله خسروشاهى



رفيق كارگر ، رفيق همه كارگران و زحمتكشان، يدالله خسروشاهى با جانى خسته و آرمانى بزرگ از ميان ما رفت. عامو يدى( همانطور كه صدايش مى زديم) یکی از نداهای رساى كارگران و رنجبران ايران در خارج از كشور بود. وى از دوران كودكى در آبادان، شهر نفتگران، به كارگرى مشغول و در نوجوانى به عنوان كارگر به استخدام شركت نفت درآمد و در پالايشگاه آبادان به طبقه كار و رنج پيوست. عامو يدى، در جريان اعتصاب و حق خواهى كارگران پالايشگاه تهران به زندان افتاد و به همراه ديگر زندانيان سياسى در پاييز ١٣٥٧، بدست مردم آزاد شد. 

پس از انقلاب و بخاطر فعاليت هاى كارگرى در احيا حقوق كارگران نفت، توسط هیئت بدوى صنعت نفت در سال ١٣٦١، اخراج و كمى بعد بخاطر عقايد ماركسيستى و فعاليت هاى حق طلبانه كارگرى، دوباره به زندان افتاد و تا سال ١٣٦٥ در زندان جمهورى اسلامى به زنجير كشيده شد.

يدالله خسرو شاهى، پس از زندان مجبور به ترک کشور شد و در انگلستان، به مبارزات كارگرى خود ادامه داد. او هميشه كارگر باقى ماند و قلب بزرگ و پرشورش همواره براى كارگران و زحمتكشان مى تپيد. او همواره بر این اعتقاد بود که " چاره كارگران، وحدت و تشكيلات است"، عبارتى كه هميشه و همه جا آن را زندگى مى كرد. در تمام سال هاى تبعيد در حال كمك به ايجاد تشكل هاى كارگرى بود. در هر فرصتى براى رساندن نداى كارگران به گوش ديگران، استفاده مى كرد. ده ها مصاحبه راديويى و نوشتارى انجام داده، هميشه بهترين منبع اطلاعات جنبش كارگرى در ايران بود. ارتباطات گسترده و پيگير با تشكل هاى كارگرى در ايران برقرار كرده بود. كارگران ايران وى را از جنس خودشان مى دانستند. وى بدور از هرگونه بحث و جدل هاى روشنفكرى، به حمايت همه جانبه و بى شائبه خود از كارگران و زحمتكشان ايران مى پرداخت.

او در برخورد به اشتباهات عملی در جنبش کارگری هميشه مى گفت كه " املاى نانوشته، نمره اش بيست است"، بايستى عمل كرد و حتما در انجام كار اشتباه هم صورت مى گيرد. او هيچگاه به كارگران و همزنجيرانش، پشت نكرد. درد و رنج زحمتكشان جامعه براى وى، آلام خودش بود. كارگران و زحمتكشان ايران، يكى از بهترين رفقا، دوست، همكار، پدر، برادر و عاموى خود را از دست دادند. ما درگذشت وى را به خانواده و جنبش کارگری ایران ، تسليت مى گوييم.


يادش گرامى و پر توان باد.


كميته همبستگى با جنبش كارگرى ايران- استراليا

proletarianunite@gmail.com


پنجم فوريه ٢٠١٠



شنبه ۶ فوریهٔ ۲۰۱۰

یادآوری هایی شاید سودمند


نوشتار "«نامۀ مردم» در مکتب فرانکفورت؛ لیبرالیسم سیاسی، نولیبرالیسم اقتصادی"١، مندرج در تارنگاشت «عدالت»، از بسیاری جهت ها، نوشتاری پربار و سودمند به نظرم رسید. در این نوشتار، برخی کاستی ها و سستی های دامنگیر حزب توده ایران که در«نامه مردم»، ارگان مرکزی آن، پیوسته و به درازای نزدیک به دودهه بازتاب یافته و می یابد، به خوبی موشکافی شده است. با این همه، در نوشتار یادشده، آنجا که به هواداری ضمنی یا غیرمستقیم از جناحی از حاکمیت جمهوری اسلامی می پردازد، سردرگم شده و راه درستی پیش پای جنبش چپ نمی گذارد.

شاید از سویی و تنها در یک سنجش نسبی با حاکمیت مافیایی روسیه، بتوان این کاستی را که در تحلیل آن نوشتار به چشم می خورد، روشن تر نمود. در روسیه، حاکمیت مافیایی و دولت هایی که با نیرنگ های گوناگون انتخاباتی ـ تبلیغاتی و سرکوب کمونیست ها و دیگر نیروهای پیشرو به شکل های آشکار و نهان و نیز همدستی آشکار با نیروهای امپریالیستی باخترزمین بر سر کار آمده، همچنان ناچار به پشتیبانی و دفاع از منافع ملی روسیه و تکیه نسبی به نیروهای ملی گرا و حتا پیشرو این کشور است. آنها به خوبی می دانند که اگرچنین تکیه گاهی را بطور کامل از دست دهند، منافع غارتگرانه خود را نیز از دست داده و این کشور را با خطر بلعیده شدن یکباره بوسیله نیروهای امپریالیستی روبرو خواهند نمود. از سویی دیگر، فشار توده های مردم که آسایش و امنیت زندگی در سامانه سوسیالیستی را از دست داده و بیش از پیش به هوش می آیند، بر گرده آنها فشار می آورد و گردش به راست را هرچه بیشتر کند می کند.

همانگونه که ایستادگی های گهگاهی حاکمیت و دولت های مافیایی در روسیه در برابر فشارهای روزافزون امپریالیست ها را در شیوه برخورد به چالش های منطقه ای و جهانی ـ به عنوان نمونه در مورد برخی پشتیبانی های مشروط و نیم بند از کشورمان ـ نمی توان سرراست به حساب حاکمیت مافیایی و دولت همدست امپریالیست ها در آن کشور گذاشت، نمونه های کم و بیش همانند را در سیاست خارجی ایران نیز نمی توان به حساب بخشی از حاکمیت کشورمان که به شیوه ای فریبکارانه هنوز ناچار به چپ نمایی است، نهاد. چنین کاری، به نوبه خود اشتباهی بشدت زیانبار برای جنبش چپ خواهد بود. در این باره، توجه به نکته‌های زیر اهمیت بیشتری می یابد:
عمده نیروهای حاکمیت جمهوری اسلامی، از جناح های "اصلاح طلب"، نولیبرال ها و سرمایه داری بازرگانی گرفته تا جناح های محافظه کار، زمینداران بزرگ و لایه های فربه شده سرمایه داری بازار و طیف کم دامنه ای از نیروهای پیرامون آنها در لایه های فرادست خرده بورژوازی، در ترمز نمودن و به شکست کشاندن روند انقلابی نقش داشته و دارند. سرشت طبقاتی این نیروها، آن‌ها را از انتقاد دانش پژوهانه، پیگیر و کارساز از سامانه سرمایه داری بطورکلی و سیاست سرمایه امپریالیستی بطور ویژه، باز می‌دارد و ناتوان می سازد. در این باره، تجربه تاریخ پیدایش، رشد و گسترش سامانه سرمایه داری، بویژه پس از پیدایش سرمایه داری امپریالیستی و رشد و گسترش طفیلی گری در اقتصاد این سامانه، نشاندهنده گرایش های واپسگرایانه و همکاری این سامانه تبهکار با واپسمانده ترین طبقات و لایه‌های ستمگر همه همبودهای کهنه و فرسوده اجتماعی در همه کشورهاست.

هنگامی که سامانه ای نو و پیشرو رُخ می نمایاند یا پدید می‌آید، سامانه ای که رو به سراشیبی نهاده، به ناگزیر به همدستی، همیاری و همکاری هرچه بیشتر با واپسمانده ترین نیروهای اجتماعی در اینجا و آنجا، گرایش می یابد. چنین روندی، سوی دیگر رابطه، یعنی واپسمانده ترین نیروهای اجتماعی همبودهای کهنه را نیز دربرمی گیرد و ترس از دگرگونی، آن‌ ها را به همکاری و در دوران کنونی، پذیرش هرچه بیشتر نقش نوکری و کارچاق کنی سرمایه امپریالیستی وامی دارد. کشور ما نیز در این میان تافته ای جدابافته نیست و نخواهد بود. در اینجا نیز، امکان همدستی و وابستگی میان محافظه کارترین طبقات و لایه‌های اجتماعی بطور عمده دربرگیرنده بزرگ ـ زمینداران و سرمایه داری بازرگانی و نمایندگان سیاسی شان با سرمایه امپریالیستی بسی بیشتر از دیگر جناح های حاکمیت ایران است. درست همین نیروها هستند که بیشترین سوء‌استفاده از احساسات دینی و مذهبی توده ها را دستمایه سیاست خود نهاده اند. مارکس و انگلس در «مانیفست حزب کمونیست»، آنجا که گونه «سوسیالیسم فئودالی» را توصیف می کنند، به بهترین شکلی این نیروها را توصیف نموده اند:
«آنها بورژوازی را از آن جهت که پرولتاریای انقلابی پدید می آورد به مراتب بیشتر سرزنش می کنند تا از آن جهت که به طور کلی پرولتاریا پدید می آورد.
بدین جهت آن ها به هنگام مبارزات سیاسی، در تمام اقدامات قهرآمیز علیه طبقه کارگر شرکت می ورزند و در زندگی عادی نیز به رغم تمام عبارت پردازی های پرطمطراق خود، هیچ فرصتی را برای جمع کردن سیب های زرین و مبادله وفا و محبت و شرف با سودهای ناشی از فروش پشم گوسفند و چغندر قند و عرق، از دست نمی دهند.»٢

در کشور ما نیز همین عبارت پردازی های پرطمطراق درباره «وفاداری به ارزش های اسلامی»، «حفظ بیضه اسلام» و مانند آنها، وابستگی تنگاتنگی نه تنها با فروش پشم گوسپند و چغندر قند و … داشته که حراج نفت خام و حتا ناموس زنان ایرانی و صادرات آن‌ها، بویژه به شیخ نشین های خلیج فارس، زیر پوشش‌های حقوق و عقود اسلامی را نیز دربرمی گیرد.

درست در شرایطی که اصل ٤٤ قانون اساسی به شکل نخستین آن زیرپا نهاده شده و جناح های گوناگون حاکمیت، هر یک با انگیزه‌ها و شیوه‌های درخور با منافع طبقاتی خود رو به همکاری هرچه بیشتر با امپریالیست ها نهاده و هست و نیست خود را با منافع آن‌ها گره می زنند، سرکوب نهادهای کارگری، مدنی و اجتماعی شتاب بازهم بیشتری می یابد. در شرایطی که مجموعه حاکمیت جمهوری اسلامی، به بن‌بست اجتماعی ـ اقتصادی و نیز سیاسی دچار شده٣ ، جستجوی «دمکرات های انقلابی» درون چنین حاکمیتی، کوششی بیهوده و در بهترین حالت، خودفریبی است.

واقعیت آن است که همه جناح های حاکمیت، در سرکوب نیروهای پیشرو اجتماعی، در جلوگیری از شکل گیری سازمان های کارگری و مدنی دست در دست یکدیگر دارند. اگر هنگامی پیش تر، در نخستین دوره انقلاب بهمن، سرشت سرکوبگرانه نیروهای درون و پیرامون حاکمیت را می شد در نتیجه ناآگاهی بخش عمده ای از آنها پنداشت، اکنون و در شرایطی دیگر، چنین پدیده ای سرشتی جاافتاده و سامان یافته داشته و به عبارتی دیگر، ناشی از ناآگاهی نیروهای سرکوبگر نیست. بورژوازی سربرآورده و رشد و گسترش یافته ایرانی، در بهترین حالت، چیزی بیش از انقلاب بورژوازی نمی خواست و نمی خواهد و چون آماج های انقلاب ملی ـ دمکراتیک بهمن بسی فراتر از این خواسته بورژوازی بوده و هست، با شتاب به سوی سازش با واپسمانده ترین و محافظه کارترین لایه های اجتماعی گام برداشته است. سرشت ضد انقلاب و دیالکتیک کردار اجتماعی این نیروها در همه جای جهان چنین بوده و هست. از همین رو، انقلاب های بورژوازی در شکل های کلاسیک آن نیز، در بیشتر کشورهای اروپایی با سازش و همدستی فئودال ها و سپس زمینداران بزرگ . همراه بوده است. بورژوازی، هیچ‌گاه و از همان نخست نتوانست و نمی‌توانست به شعار «برادری و برابری» خود جامه عمل بپوشاند.

در شرایطی که طبقه کارگر ایران، با وجود پراکندگی و سستی نسبی برآمده از آن، با فداکاری بسیار که به هیچ رو با عملکرد سایر لایه های اجتماعی پیشرو و حتا نیروهای سیاسی مدعی پشتیبانی از آن سنجش پذیر نیست، بگونه ای آشکار پا به عرصه مبارزه گذاشته و در راه بازیافت حقوق صنفی ـ سیاسی خود می کوشد، کاستی ها وسستی های نیروهای چپ راستین، ناتوانی هرچه بیشتر در سازماندهی این نیروها و از آن بدتر گمراه نمودن و سردرگمی بیشتر میان آنها را دامن زده و می زند. براستی، همانگونه که در بیانیه حزب کمونیست یونان درباره رویدادهای کشور ما نیز زیرکانه به آن اشاره شده است، «... پیش شرط خنثی کردن نقشه‌های امپریالیستی و هر گونه تلاش نیروهای بورژوازی به منظور منحرف کردن مردم از راه ایجاد تغییرات مثبت به نفع مردم، رشد مبارزه ضد امپریالیستی با پیشاهنگی جنبش کارگری است»٤.

به نظرم، باید به بن بستی که مجموعه حاکمیت جمهوری اسلامی (و نه جناحی از آن) با آن روبرو شده، چرایی و چگونگی چنین بن بستی که به نوبه خود می تواند هست و نیست جمهوری اسلامی و همراه با آن یکپارچگی ایران را برباد دهد، توجه بیشتری نمود. در این باره، به برخی نکته های به نظرم عمده و سودمند در نوشتارهای پیشین اشاره می کنم:
«به نظر می‌رسد که در مجموع، دو «گزينه» عمده بيش‌تر پيش روی جنبش نيست:
نخست، پيروی از نسخه‌های ليبرال دمکراسی و سوسيال دمکراسی؛ و آفرينش نوعی دمکراتيسم بورژوايی. اين راهی است که همه ليبرال دمکرات‌های مکلا و معمم، انواع گوناگون سوسيال دمکرات‌ها و «سوسياليست‌»های تازه دمکرات شده، کسانی که به تازگی قرمه سبزی ليبراليسم به دهانشان مزه کرده و نيز همۀ آن‌ها که دانسته يا ندانسته دمکراسی را بی‌پشتوانۀ عدالت اجتماعی خواهانند، برای اقتصاد ايران پيشنهاد می‌کنند. همه اين گروه‌ها از راه‌های گوناگون با سرمايه غارتگر جهانی پيوندهای آشکار و نهان دارند؛ از پشتوانه آتشباری سنگين تبليغات نوليبراليستی سرمايه امپرياليستی برخوردارند و مستقيم و غيرمستقيم مورد پشتيبانی گستردۀ مالی آن هستند.
دوم، درپيش گرفتن راه رشد با سمت‌گيری سوسياليستی (غير سرمايه‌داری) و آفرينش نوعی دمکراتيسم خلقی با پشتوانۀ عدالت اجتماعی. طرفداران اين راه، کمونيست‌ها و نمايندگان پيگير دمکراتيسم خلقی، صرف‌نظر از اين که باورهای مذهبی دارند يا ندارند، هستند.
به نظر نگارنده اين سطور، ، ليبرال دمکراسی و همتای آن سوسيال دمکراسی و به طور کلی، انواع سامانه‌های دمکراسی بورژوايی که نقش توده‌های مردم را در گزينش دوره‌ای سگ زرد و شغال محدود می‌کنند، راه‌حل جامعه ايران نيستند. «گزينه» نخست، آنگونه که برخی سوسيال دمکرات‌ها و "سوسياليست‌" های تازه دمکرات شده می‌پندارند، پلی برای رسيدن به عدالت اجتماعی در کشور ما نيست و در سير خود به گزينۀ دوم که تنها گزينۀ درست، واقع‌بينانه و پيگيرانه انقلاب بهمن است، نمی‌انجامد. پيروی از نسخه‌های ليبرال دمکراسی و سوسيال دمکراسی، از نگاه اجتماعی- اقتصادی و نيز تاريخی، برای کشور ما گامی به پس و در جهت سياست‌های امپرياليستی است و در نهايت به پراکندگی هر چه بيش‌تر نيروها انجاميده و روند تجزيه و تلاشی کشور را که با درپيش گرفتن و ادامه سياست‌های نوليبرالی از بيش از دو دهۀ گذشته آغاز شده، شتاب بيش‌تری خواهد بخشيد. سرانجام پيمودن اين راه بن بست اجتماعی- اقتصادی است».
«کدامین گزینه پاسخگوست؟»، ب. الف. بزرگمهر، تارنگاشت «عدالت»، مهرماه ۱۳۸۵
http://www.edalat.org/sys/content/view/470/5

«همه نشانه ها حاکی است که تضاد رو برشد لیبرالیسم در کشور ما با پیشرفت و توسعه اقتصادی بسود طبقه کارگر و زحمتکشان، در شرایط نبود رهبری آگاه و انقلابی نیروهای چپ، سرانجام سبب از هم پاشیدگی اقتصادی ـ اجتماعی کشور خواهد شد. ادامه پیشرفت در جهت انقلابی و بسود زحمتکشان بدون رهبری طبقه کارگر و نیروهای پیگیر انقلابی یعنی کمونیست ها کم کم ناممکن می شود. دلیل هرج و مرج پیوسته سیاسی ـ اجتماعی و اقتصادی در کشور نیز در همین مساله است. انقلاب ایران بدون درپیش گرفتن راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی، در خون غرق خواهد شد. همین مساله مهم ترین نکته ای است که با آگاهی از آن باید جلوی توافق های پشت پرده بورژوا ـ لیبرالها با امپریالیستها را گرفت. گرچه، برخی از آنها با شم طبقاتی خود نیک درک می کنند که امپریالیستها درصورت دستیابی به اولین دستاوردها آنها را زیر خواهند گرفت. آنها بخویی به کمک غریزه طبفاتی خود، شمشیر داموکلسی را که برفراز سرشان قرار گرفته است، حس می کنند و به همین دلیل از شتاب بیش از اندازه برای همدستی با امپریالیست ها خودداری می ورزند و ار آنها تضمین های پایدار و استوار می خواهند. اگر چنین وضعیتی ـ که ناشی از ارتجاعی تر شدن و طفیلی گری بیش از پیش سرمایه امپریالیستی و هار شدن آن برای گوارش همه سرمایه های ملی و منطقه ای است ـ نبود، بورژوا ـ لیبرال های میهن ما که بنا بر ماهیت جهان ـ وطنی شان، "میهن شان" در چمدان هایشان جای دارد، بسی زودتر با سرمایه امپریالیستی پیوند یافته بودند. این نکته ای است که کموننیست ها و نیروهای چپ راستین بخوبی می توانند از آن به عنوان عاملی مثبت در جهت پیشبرد آماجهای انقلابی سود ببرند؛ کاری که تاکنون صورت نگرفته است.»
«رفقا، به وظیفه خود عمل کنیم!»، ب. الف. بزرگمهر، تارنگاشت «عدالت»، آذرماه ۱۳۸۶
http://www.edalat.org/sys/content/view/837/5/

«انقلاب بزرگ ملی- دمکراتيک بهمن ۱٣۵٧ در فرارويی خود چاره‌ای جز در پيش گرفتن راه رشد سوسياليستی ندارد، وگرنه محکوم به شکست است. شکستی که به دليل تحميل «گزينه» نخست [بورژوا ـ لیبرالی] به اقتصاد و سياست کشور ما، طلايه‌های آن از هم‌اکنون در چشم‌انداز ديده می‌شود. راه رشد با سمت‌گيری سوسياليستی (غير سرمايه‌داری) و برقراری نوعی دمکراتيسم خلقی با پشتوانۀ عدالت اجتماعی از بنيان با دمکراتيسم بورژوايی تفاوت دارد. می‌توان آن را راهی برای رسيدن به «جامعه عدل علی» يا «جامعه بی‌طبقه توحيدی» و مانند آن‌ها نيز پنداشت و تعريف نمود».
«کدامین گزینه پاسخگوست؟»، ب. الف. بزرگمهر، تارنگاشت «عدالت»، مهرماه ۱۳۸۵
http://www.edalat.org/sys/content/view/470/5/

«اکنون و سرانجام، دست اندرکاران جمهوری اسلامی، برخی دانسته، برخی نادانسته و برخی دیگر ناگزیر و در برزخ میان این دو ، به بن بستی که امپریالیست ها و نوچه های "ایرانی" آنها ، نشانشان داده اند، رهسپارند. پیامدهای مستقیم و نزدیک آن را هم اکنون به چشم می بینیم. پیامدهای دورتر آن، حتا برای آنها نیز که خوش خیالانه و به بهای نابودی ایران زمین، سرگرم چانه زنی ـ «چانه زنی در بالا» ـ با نمایندگان امپریالیستی هستند، بسی ناگوارتر از آن است که آنها می پندارند. آنها، با دور شدن از آرمانهای خلق های ایران و ساخت و پاخت با نیروهای اهریمنی سرمایه داری بزرگ، تیشه به ریشه خود نیز می زنند. برای توده های میلیونی مردمی که آرزوهای خود را برباد رفته می بینند و به خاک سیاه نشسته اند، آنها که بجای "جامعه عدل علی" یا "جامعه بی طبقه توحیدی"، تنها وعده سرخرمن "بهشت در آن دنیا" دریافت نموده اند، "بالاتر از سیاهی رنگی نیست"».
«نقش نولیبرالیسم در فروپاشی اقتصادی ـ اجتماعی ایران زمین»، ب. الف. بزرگمهر، قسمت دوم (پایان)، تارنگاشت «روند نو»، ۱۵ اگوست ۲۰۰۸
http://ravandno.net/articles_detail.php?aid=1241

«توجه و نگرشی کمی ژرف تر به رویدادهای میهن مان، بویژه پس از دستبردهای فراقانونی به اصل ٤٤ قانون اساسی و زد و بندهایی با نیروهای امپریالیستی که دیگر آشکارا از پرده برون افتاده و حتا منافع ملی کشورمان را با خطر جدی روبرو نموده، شاید کمکی برای آن گروه های چپ باشد که هنوز در پس رویدادها گام برمی دارند و دگرگونی های منفی و پیامدهای آن ها را به درستی ارزیابی نکرده اند.
معمولا در توصیف رژیم های فاشیستی بگونه ای فشرده گفته می شود که آنها چهره ای مردم گرا در زمینه اجتماعی و کرداری راستگرایانه در عرصه اقتصادی به سود هارترین نیروهای سرمایه داری درون و پیرامون از خود نشان می دهند. همین امر را ما در شرایط کنونی میهن مان به چشم می بینیم. درباره علت پیدایش چنین وضعیت ناپایداری که چه در عرصه طبیعت و چه در عرصه اجتماعی در برهه های کوتاه زمانی پدید می آید، بطور فشرده می توان گفت از بن بستی سرچشمه می گیرد که مجموعه حاکمیتی که می رود پاره پاره شود، با آن روبروست. از سویی بورژوازی لیبرال که از مدت ها پیش به سوی همکاری با امپریالیسم گام برداشته و خواهان سهمی برابر یا دستکم پیشکاری نیروهای امپریالیستی درعرصه های اقتصادی و سیاسی ـ مانند پیش از انقلاب ایران ـ حتا به بهای خیانت به منافع ملی ایران است؛ ولی با شم طبقاتی خود به خوبی پی برده است که راه چنین همکاری حتا در سطح پیشکاری برای امپریالیست ها بسته است، زیرا به انگیزه هایی که بیرون از چارچوب این نوشتار است، امپریالیست ها، در بهترین حالت در شرایط کنونی به نوکری گوش به فرمان و دست به سینه مانند حامد کرزای ـ و نه همکار یا پیشکار ـ نیاز دارند و ماه عسل شان با بورژوا ـ لیبرال ها، سوسیال ـ لیبرال ها از هرگونه شان، از مشروطه خواه گرفته تا جمهوری خواه، اسلام پناه یا کمونیست شرمگین، عمری به درازای برف در یک روز گرم تابستانی خواهد داشت؛ و از سوی دیگر، نمایندگان واپس مانده ترین نیروهای اجتماعی جامعه از بزرگ مالکان گرفته تا محافظه کاران اسلامگرای بورژوازی بازرگانی و حتا آنها که هنوز نمی دانند که با کدام پا باید از درون مستراح سرمایه داری امپریالیستی به بیرون گام نهند، با سیاست های عمیقا ضد کارگری و ضد مردمی خود در کردار آب به آسیاب سیاست های امپریالیستی می ریزند. از سویی راه همکاری کم و بیش برابر حقوق با سرمایه داری بزرگ جهانی بسته است و از سوی دیگر، برپایه خصلت طبقاتی خود، طبقه کارگر و سایر زحمتکشان را تنها برای چانه زنی لازم دارند و بازهم برپایه خصلت طبقاتی خود، توانایی در پیش گرفتن راه رشد اقتصادی شایسته برای جامعه ایران را ندارند.
همه رویدادها و نشانه ها یک بار دیگر گواه آن است که جز با درپیش گرفتن راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی (زیر پرچم اسلام یا پرچمی دیگر)، راه دیگری برای از میان برداشتن بن بست کنونی به سود طبقه کارگر و زحمتکشان، به سود همه تولید کنندگان ثروتهای مادی و معنوی جامعه وجود نداشته و نخواهد داشت. توجه به این نکته بسیار ضروری است که سرنوشت سایر لایه های اجتماعی در ایران، حتا بخش هایی از لایه های مفتخوار جامعه، در شرایط کنونی جهان و حاد شدن تضادهای آشتی ناپذیر بخش عمده ای از جامعه آدم ها در کره زمین با منافع امپریالیستی، به درپیش گرفتن چنین راه رشدی وابسته است. هر روز که می گذرد، بن بست ناپایدار کنونی تنها به سود سامانه سرمایه داری امپریالیستی است که برای رسیدن به آماج هایی فراتر از «خاورمیانه بزرگ» یا حتا دسترسی مستقیم به نفت ارزان قیمت، خیز برداشته است. همه اینها، رویهمرفته سنگینی هرچه بیشتری بر دوش طبقه دلاور کارگر ایران و نمایندگان راستین سیاسی آن گذاشته و می گذارد. یاید با همه نیرو کوشید تا ارّه را از چنگ آنها که خود نیز بر شاخه نشسته، بن شاخه می بُرند، بدر آورد.
همه این رویدادها، باید چشمان گروه بزرگی از نیروهای باورمند به سوسییالیسم علمی را باز کرده باشد که چرا دیگر حتا ابزارهای حاکمیت بورژوازی (مانند مجلس و نهادهای دیگر) در کشوری نیازمند برآورده شدن خواستهایی فراتر از انقلاب بورژوازی، دیگرکارساز و پاسخگوی نیازهای جامعه نیست؛ این رویدادها باید به همگی نشان داده باشد که چرا در شرایط بن بست کنونی، مراجعه مستقیم به توده های مردم و در راس آنها طبقه کارگر به عنوان استوارترین سنگر مبارزه برای عدالت اجتماعی، صلح و برضد نیروهای امپریالیستی، یگانه راه درست است؛ این رویدادها باید به همه آنها نشان داده باشد که چرا درجازدن در شعارهای دموکراسی خواهی و راه افتادن به دنبال «سبز» های اسلامی و غیر اسلامی که یکی سوده لوحانه رویای بازگشت به دوران نخست انقلاب در سر می پروراند و دیگری خوش خیالانه خواهان برقراری دمکراسی بورژوازی به شیوه باختری و یا برقراری حاکمیت فدرال در ایران است، تنها گمراه نمودن خود و دیگران است.»
یادداشتی کوتاه درباره نوشتار«نقش جنبش کارگری در پیروزی مبارزه برای تغییرات پایه ای و ضرورت حمایت ملی از آن»
http://behzadbozorgmehr.blogspot.com/2009/12/blog-post_11.html

ب. الف. بزرگمهر

١٧ بهمن ١٣٨٨


پی نوشت:

١ ـ «نامۀ مردم» در مکتب فرانکفورت؛ لیبرالیسم سیاسی، نولیبرالیسم اقتصادی
تارنگاشت «عدالت» ۲٠ دی ۱۳۸۸
http://www.edalat.org/sys/content/view/4101/1/
٢ ـ مانیفست حزب کمونیست، کارل مارکس و فریدریش انگلس، برگردان قهرمان زنده یاد محمد پورهرمزان، چاپ دوم، ۱۳۵۸ ، انتشارات حزب توده ایران
٣ ـ درباره چرایی و انگیزه‌های چنین بن بستی، پیش از این بگونه ای فشرده در برخی نوشتارهایم، اشاره نموده ام .
٤ ـ دایره مطبوعاتی کمیته مرکزی حزب کمونیست یونان، برگرفته از تارنگاشت حزب توده ایران:
http://tudehpartyiran.org/detail.asp?id=961

سه‌شنبه ۲ فوریهٔ ۲۰۱۰

شصت و هفتمین سالگرد تشکیلات دمکراتیک زنان ایران فرخنده باد!

تاریخ پرافتخار تشکیلات دمکراتیک زنان ایران که تاثیر کیفی عمیقی بر سازمان دهی مبارزات صنفی - سیاسی زنان ایران و استفاده از اشکال مبتکرانه و سودمند مبارزاتی درشرابط مختلف برجای گذاشت، بخشی از تاریخ درخشان و سراسر مبارزه زنان قهرمان و پیکارجوی ایران است که امروزه دوشادوش با سایر نیروهای مترقی پایه های رژیم زن ستیز ولایت فقیه راسخت به لرزه درآورده و تا رسیدن به آزادی و برابری و عدالت جنسی و طبقاتی از پای نخواهد نشست.

تشکیلات دمکراتیک زنان، بزرگ ترین تشکل صنفی سیاسی زنان ایران، که نقش چشمگیر و اثرگذار در تاریخ مبارزات حق طلبانه زنان میهن ما ایفا کرد، ابتدا با نام “تشکیلات زنان” در ۱۸ بهمن ماه ۱۳۲۱، توسط عده ای از زنان پیشرو که خودعضو حزب توده ایران بودند پایه گذاری شد. حزب توده ایران از همان ابتدای بنیانگذاری خود تنها نیروی سیاسی یی بود که اعتقاد داشت زنان یکی از اجزای تشکیل دهنده جنبش مردمی هستند و به کار در میان زنان اهمیت ویژه داد. شعار برابری کامل زن ومرد در خانواده و در کلیه عرصه های حیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی از شعارهای اساسی حزب بود. در اولین مرامنامه آن در بخش۶ آمده بود:
کوشش در توسعه حقوق اجتماعی و برقراری حقوق زنان، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن در مجلس مقننه و انجمن های ایالتی و بلدی؛ 
بهبود اوضاع مادی و تامین استقلال اقتصادی زنان؛
تاسیس و افزایش موسسات حمایت مادران وکودکان بی بضاعت؛
تساوی حقوق زوجبن و تجدید نظر در قوانین زناشویی وطلاق
و در بخش کارگران تساوی دستمزد زن ومرد
واستفاده زنان کارگرحداقل سه ماه از مرخصی با دریافت حقوق در دوره وضع حمل بود.

با توجه به مسایل فوق، زنان پیشرو جذب حزب شدند وعلاوه برآن، در پلنوم ها و جلسات تصمیم گیری و کنگره هم شرکت داشتند و انتخاب هم می شدند، مسئله ای که امروز پس از گذشت67 سال شاید امری عادی باشد. با بنیانگذاری تشکیلات زنان مبارزه در این عرصه مهم و حیاتی به عهده زنان گذاشته شد و تشکیلات زنان توانست با استفاده از کادرهای خود در مدت زمان کوتاهی به یکی از بزرگ ترین سازمان های صنفی - سیاسی آن روز میدل شود .

با نگاهی به فعالیت ها ی تشکیلات زنان و تلاش در جهت سازماندهی و ارتقا ی سطح آگاهی زنان با استفاده از کارزارها و شیوه های متنوع مبارزاتی مانند ایجاد تشکل های دمکراتیک و مدنی ، شیوه هائی که امروزه نیز جنبش مستقل زنان با جدیت آن را دنبال می کند، “ تشکیلات دمکراتیک زنان ایران “ پشتوانه غنی مبارزاتی یی در روند مبارزات حق طلبانه زنان میهن ما برجای گذاشت که با سرکوب و زندان و غیرقانونی کردن نمی توان آن را از بین برد.
 
تشکیلات زنان در شرایطی اعلام موجودیت کرد که تقریبا سه دهه از نهضت بیداری زنان که از زمان مشروطیت آغاز شده بود می گذشت. پیشگامان اولیه نهضت زنان مبارزه برای کسب سوادآموزی دختران را با وجود همه مخالفت های ارتجاع حاکم تا حدی نهادینه کرده بودند. اما در جامعه سنتی و مردسالار آن روز که بیسوادی بیداد می کرد و زنان در بی حقوقی کامل بسر می بردند و فاشیسم نیز در جهان بر طبل جنگ می کوبید کاردرمیان زنان چندان آسان نبود. تشکیلات زنان با جذب زنان پیشرو در صفوف خود مبارزه برای خواست های برحق زنان را در برنامه مدون خود آورد که مبارزه برای حقوق اولیه زنان مانند حق رای و مبارزه برای برابری زن ومرد و لغو قوانبن ارتجاعی، مبارزه برای حفظ صلح درجهان، مبارزه برای دستمزد برابر در مقابل کار برابر و درصدر آن ها تلاش برای سوادآموزی و ارتقائ سطح آگاهی جنسیتی در جامعه از خطوط پررنگ آن بود. کار گسترده و خستگی ناپذیر در بین توده زنان با ایجاد کلاس های مختلف آموزشی، از سوادآموزی گرفته تا خیاطی ، بهداشت، کمک رسانی به مناطق محروم ، کار در تشکل هائی مانند شورای مادران، جمعیت هواداران صلح، جمعیت حمایت کودک، اتحادیه زنان زحمتکش ، در کنار انتشار مجلات و نشریات مخصوص زنان مثل ”بیداری ما“ ارگان تشکیلات زنان با شعار “تساوی حقوق زنان با مردان“ و پس از توقیف آن ” جهان تابان“، و نیز ”جهان زنان“ که هرکدام درسازمان دهی و آگاهی بخشی جنسیتی در جامعه سهم بسزایی داشتند،فعالیت پیگیر اعضای تشکیلات زنان را در بر می گرفت. از فعالیت های مبتکرانه تشکیلات دمکراتیک زنان در برگزاری کارزارهای وسیع مبارزاتی، از جمله در بحبوحه تجدید نظر در قانون انتخابات، که بی شباهت به مبارزات امروز زنان ایران نیست، می توان به عنوان نمونه نام برد. تشکیلات علاوه بر چاپ و پخش روزانه روزنامه ای در یک صفحه، با برگزاری میتینگ های محلی و نبز با جمع آوری امضاء در پای فرم هائی که رودررو در اختیار مردم قرار می داد و خود به نوعی رفراندوم بود( در شماره ۲۸“ جهان زنان“ خرداد۱۳۳۱علام شد که تا آن روز تعداد۶۵۳۶۰ امضاء جمع آوری شده است) ،یا با ارسال نامه هائی به رجال سرشناس کشور مثل دهخدا و نیز به سازمان های زنان مثل“ کانون بانوان“ به طورپیگیربرای حق شرکت زنان در انتخابات مبارزه می کرد. این حق حتی با تصویب قانون جدید دوباره از زنان سلب شده بود . تشکیلات زنان با ارسال تلگرافی به سازمان ملل اعتراض خود را نسبت به قانون جدید انتخابات با استناد به منشور ملل متحد و اعلامیه جهانی حقوق بشر اعلام داشت. اما این مبارزات سبب شد که سال ها بعد رژیم شاه عقب نشینی کند و تحت عنوان ” انقلاب سفید“ این حق زنان را به رسمیت شناسد.

تشکیلات زنان در طول فعالیت خود همواره با سرکوب و غیرقانونی شدن مواجه بود. فعالان آن بشدت مضروب و دستگیر می شدند. در سال ۱۳۲۷ نیز غیرقانونی اعلام شد . اما چندی بعد با نام ”سازمان زنان ایران“ فعالیت خود را ادامه داد. سازمان زنان در تهران و بسیاری از شهرها کلوپ خود را دایرکرد. برگزاری سمینارها و کنفرانس های محلی و نیز در سال ۱۳۳۲ تحت پوشش عروسی اولین کنگره سراسری خود را با شرکت صدها نفربرگزار کرد که مسائل مربوط به حقوق مدنی و سیاسی و اقتصادی زنان مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت. قطعنامه ای نیز صادر شد که مهم ترین بخش آن تامین حق انتخاب کردن و انتخاب شدن زنان بود. ضمنا این کنگره نمایندگانی را انتخاب کرد تا در کنگره جهانی زنان در کپنهاک (۱۹۵۴)، که به ابتکار“ فدراسیون بین المللی دمکراتیک زنان ” ترتیب داده شده بود شرکت کنند. تشکیلات دمکراتیک زنان ایران از سال۱۳۲۶ به عضویت این سازمان جهانی انتخاب شد. برگزاری باشکوه جشن های هشت مارس چه در شرایط علنی یا مخفی هرساله این امکان را فراهم می ساخت تا یک بار دیگر خواسته های برحق زنان در سطح جامعه مطرح شود . در جشن هشت مارس ۱۳۳۱در تهران که هزاران زن و دختردر تظاهرا ت خیابانی شرکت داشتند خبرگزاری یونایتدپرس از “اجتماع پنج هزار زن با پلاکارت ها و شعارهائی “ مانند“ مادرانی که زندگی می بخشند باید از آنان دفاع کرد“ و کودکان با همراه داشتن شعارهائی مانند ”مادر از من دفاع کن – ما نان و بهداشت می خواهیم“ گزارش داد. با کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۳۲که احزاب و سازمان های مترقی سرکوب شدند تشکیلات دمکراتیک زنان ایران نیز غیرقانونی اعلام شد و بسیاری از کادرها و فعالان آن راهی زندان ها شدند و برخی نیز مجبور به مهاجرت اجباری گردیدند که در مهاجرت نیز مبارزه خود را به اشکال دیگر و با شرکت در کنفرانس ها ی جهانی و افشای رژیم زن ستیزشاه ادامه دادند.

بعد ازپیروزی انقلاب تشکیلات دمکراتیک زنان ایران توانست با بازسازی سازمان های خود به مبارزه علنی و پیگیرانه خود ادامه داده و با استفاده از تجارب ارزشمند گذشته با برگزاری سمینارها و کلاس های آموزشی وبهداشتی، آموزش حقوق زنان در عرصه اجتماع و خانواده، کمک به مناطق محروم و جنگ زده و اعزام پزشک و پرستار ...هزاران نفر را به صفوف خود جذب کند .با این وجود نمی توان از کم رنگ شدن برخی از خواسته های صنفی در شرایط پیچیده بعد از انقلاب در مقابل مبارزه ضدامپریالیستی سخن نگفت ، اما تشکیلات دمکراتیک زنان با کار شبانه روزی خود در مدت کوتاه فعالیت علنی (کم تر از چهارسال) به چنان نیروی سازمان یافته ای تبدیل شد که ارتجاع زن ستیز را به هراس انداخت. استبداد همیشه تلاش داشته و دارد که اجازه ندهد یک جنبش سازمان یافته و منسجم حول خواسته های حق طلبانه زنان پا بگیرد، ودر نتیجه ،به سرکوب سازمان های صنفی سیاسی زنان مبادرت می کند. در سال ۱۳۶۲ هم تشکیلات دمکراتیک زنان توسط رژیم زن ستیز فقها سرکوب شد. دفاتر آن در تهران و شهرستان ها بسته و بسیاری از فعالان آن دستگیر و راهی شکنجه گاه ها شدند. “جهان زنان“ توقیف شد. اما مبارزه زنان به اشکال دیگر ادامه یافت. تا جائی که در ۲ خرداد ۱۳۷۶زنان قهرمان ایران بازهم حماسه آفریدند ودر فضائی که خود در به وجودآوردن آن نقش مهم داشتند، توانستند با ایجاد سازمان های صنفی - اجتماعی و کار عظیم فرهنگی در بالابردن آگاهی جنسیتی جامعه نقش فراوان ایفا کنند. امروزه جنبش مستقل و حق طلبانه زنان که در کوره مبارزات یکصدساله خود آبدیده شده است به چنان نیروی اثر گذار و مهم در جنبش مردمی مبدل شده که نمی توان آن را نادیده گرفت. زنان هم اکنون نیز در جنبش مردمی ایران در صفوف اول نبرد جای دارند و شجاعت و دلاوری آنان سبب شگفتی افکار عمومی جهان شده است.
 
تاریخ پرافتخار تشکیلات دمکراتیک زنان ایران که تاثیر کیفی عمیقی بر سازمان دهی مبارزات صنفی - سیاسی زنان ایران و استفاده از اشکال مبتکرانه و سودمند مبارزاتی درشرابط مختلف برجای گذاشت، بخشی از تاریخ درخشان و سراسر مبارزه زنان قهرمان و پیکارجوی ایران است که امروزه دوشادوش با سایر نیروهای مترقی پایه های رژیم زن ستیز ولایت فقیه راسخت به لرزه درآورده و تا رسیدن به آزادی و برابری و عدالت جنسی و طبقاتی از پای نخواهد نشست. 

برگرفته از تارنگاشت حزب توده ایران:
http://tudehpartyiran.org/detail.asp?id=979

شنبه ۳۰ ژانویهٔ ۲۰۱۰

فاجعه انسانی، بهانه ای برای اشغال مجدد هائیتی


کشور کوچک هائیتی در اثر زلزله ۷ و ٣ دهم ریشتری سیزدهم ژانویه سال ٢۰۱۰ و چند زمین لرزه شدید بعد از آن، علاو بر آنکه درهم کوبیده شد و نود درصد شهرهای پورتوپرنس، لیوگان و صدها شهرک و روستای اطراف آنها ویران و در حدود ٢۰۰ هزار نفر کشته شد و بیش از  ٣ میلیون نفر آسیب دید، حتی از سوی ایالات متحده آمریکا اشغال هم گردید. در طول مدت بعد از این حادثه و هنوز هم، این بحث که، زلزله های پیاپی هائیتی، یک حادثه طبیعی بوده است و یا نتیجه کاربرد تسلیحات زلزله ساز ایالات متحده آمریکا، ادامه دارد. باحتمال قریب به یقین، وقوع زمین لرزه های نسبتا قوی در روزهای بعد از اولین زمین لرزه تا امروز(٢٩/۰۱/٢۰۱۰)، با توجه به اینکه بخش اصلی انرژی زلزله زای درون زمین، معمولا در همان رفت و برگشت نخست رها می گردد و از شدت پس لرزه ها کاسته می شود، امری غیرعادی در زلزله شناسی بوده و خبرهای حاکی از آمادگی نظامیان آمریکائی برای حرکت به سوی هائیتی یک روز قبل از وقوع اولین زمین لرزه و سپس، استقرار آنها در فرودگاه پورتوپرنس و کاخ ریاست جمهوری بعد از ورود به خاک این کشور، می تواند مؤید غیرطبیعی بودن فاجعه باشد.
گذشته از اینکه، عامل فاجعه هائیتی قهر طبیعت بوده و یا نتیجه فعالیت انسان، دولت ایالات متحده آمریکا صرفنظر از عوامل و مسبب فجایع انسانی، چه در فیلیپین یا اندونزی، چه در هائیتی و یا در خود آمریکا و هر جای دیگر، از آنها بمثابه یک مائده آسمانی به نفع سیاستهای غارتگرانه خود بهره برداری می کند. زمانیکه طوفان کاترینا، شهر نیواورلئان را در نوردید، تنظیم کنندگان سیاستهای آمریکا، از جمله، جوزوف کامیزارو، بساز- بفروش سرشناس، آن را یک برگ آسمانی نامید و میلتون فریدمن نیز آن را یک نعمت خدادای خواند و گفت: کاری که ما دهها سال نمی توانستیم بکنیم، طوفان کاترینا در عرض چند ساعت کرد(نقل به مضمون). بنابراین، غیر منتظره نبود در چنین وضعیت مصیبت بار هائیتی، در حالیکه، سازمانهای بین المللی و کشورهای مختلف جهان، خواروبار، دارو، چادر، لباس، گروههای امدادرسانی و پزشکی برای کمک به مصدومان و آسیب دیدگان این کشور می فرستادند، دولت آمریکا ضمن ارسال کمکهای انساندوستانه بسیار ناچیز و غیر قابل توجه، انواع تجهیزات سنگین جنگی و نیروهای نظامی خود را به خاک هائیتی گسیل دارد.
استقرار سریع نظامیان آمریکائی در خاک هائیتی، اعمال کنترل اخلالگرانه در کمک رسانیها، گرسنگی دادن بمردم آسیب دیده، ممانعت از مشارکت نهادهای بین المللی، ارگانها و مقامات دولتی خود کشور هائیتی در سازماندهی کمک به آسیب دیدگان، کمترین جای تردیدی باقی نمی گذارد که، نیروهای نظامی ایالات متحده آمریکا بقصد اشغال و با برنامه قبلی، وارد هائیتی شده است. بعبارت دیگر، دولت دمکرات ایالات متحده آمریکا، با بکارگیری متد شناخته شده «شوک درمانی»، کشور و مردم غارت شده هائیتی را گرفتار فاجعه ساخت و با گستاخی تمام، بار دیگر به دنباله قافله جهنمیان مستعمرات خود بست.
طول و تعداد «قافله جهنمیان» به قافله سالاری ایالات متحده آمریکا، به بلندی تاریخ این کشور است و با ارتقاء آن به جایگاه سرپرستی امپریالیسم جهانی، همه ساله بلند شده است. اگر چه هائیتی یکی از اولین قربانیان سلطه استعماری امپریالیسم آمریکاست، اما کمتر کشور و خلقی را در جهان می توان سراغ کرد که زخم کاری این دولت امپریالیستی را بر گرده خویش تحمل نکرده باشد. امروز تمام کشورهای آسیا و آفریقا، اروپا و آمریکای جنوبی و لاتین، حتی مستعمرات سنتی و تحت الحمایه انگلیس نیز با انواع شیوه ها دخالت و توطئه های آن مواجه هستند.
در حالیکه فجایع جنگهای استعماری آمریکا در شرق و جنوب شرقی آسیا، ویران کردن کشورها و کشتار بی شمار انسانها، از ژاپن، کره، ویتنام و دیگر کشورها گرفته تا کودتا در مالزی و کشتن سوکارنو، در شیلی و قتل آلنده، در ایران و بر کناری و محاکمه دکتر مصدق، در گرانادای تحت الحمایه انگلیس و قتل موریس بیشاب نخست وزیر مردمی آن و صدها کودتای خونین نظامی دیگر در آمریکای جنوبی، لاتین و آفریقا، متاسفانه بتدریج بدست فراموشی سپرده می شود، این دولت غارتگران بین المللی و کمپانیهای اسلحه سازی، نه تنها از گذشت روزگار هیچ نیاموخت، حتی با تشدید بحرانهای ساختاری سرمایه داری و افزایش مصایب مشکلات جهانی در اثر حاکمیت سرمایه، فعالیت های ضدبشری خود را حدت و شدت بیسابقه ای بخشیده، با سیاستهای نو استعماری در اغلب کشورهای جهان حضور یافت. چون تغییر مرزها و پاک کردن اتحاد شوروی، چکوسلاواکی، یوگسلاوی و آلمان دموکرات از نقشه سیاسی جهان و کودتاهای رنگی نیز هیچ کمکی به تثبیت نظم امپریالیستی نکرد، به رویکرد نظامی روی آورد و بدنبال اشغال نظامی یوگسلاوی، افغانستان و عراق، بر هم زدن اوضاع پاکستان، یمن و بسیاری کشورهای دیگر، پس از تأسیس هفت پایگاه نظامی جدید در کلمبیا در تابستان گذشته، بار دیگر به هائیتی، بمثابه دروازه حیاط خلوت خود در آمریکای مرکزی و جنوبی که چندی است با موانعی مواجه شده است، باز گشت.
اقدامات و اعمال ناهنجار و غیرمتعارف ایالات متحده آمریکا  نه تنها در هائیتی دیروز و امروز، بلکه در هر نقطه جهان، نشان بارز خودسری و جرم بی جزا در نظم امپریالیستی است و تا زمانیکه، خلقهای آزادیخواه جهان با مبارزه و مساعی مشترک خود این نظم را بر نیافکنند، تضاد عمده و اصلی جامعه جهانی، همچنان تضاد بین استقلال و آزادی با امپریالیسم و استعمار در مقیاس بین المللی، و تضاد بین کار و سرمایه و حاکمیتهای غیرمردمی در بعد ملی، خواهد بود و تا زمانیکه این تضادها به نفع استقلال و آزادی ملی، بنفع توده های کار و زحمت حل نشود، نه مردم هائیتی که امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند کمک همه جانبه است، به استقلال و آزادی ملی، ثبات و امنیت پایدار دست خواهد یافت و نه دیگر خلقهای جهان.
هشتم بهمن ماه ۱٣٨٨
_____________________________________________________
لطفا، به مجموعه نوشتارهای مرتبط با فاجعه هائیتی درنشانی زیر نیز توجه فرمائید.
http://shizli.blogfa.com/post-20.aspx

همبستگی با مبارزهٔ مردم ایران


فدراسیون جهانی دموکراتیک زنان این اعمال دولت ایران را محکوم می‌کند. ما از دولت ایران خواستار توقف فوری اعدام‌ها، آزاد کردن بدون قید و شرط همهٔ تظاهرکنندگان دستگیر شده، و رفع محدودیت کامل از نشر و مبادلهٔ اخبار و اطلاعات هستیم.

فدراسیون جهانی دموکراتیک زنان (WIDF) همبستگی خود را با زنان و همهٔ مردم ایران، که در راه دستیابی به آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی، علیه رژیم تئوکراتیک دیکتاتوری آن کشور قهرمانانه پیکار می‌کنند؛ رژیمی که در پی سرکوب خونین این جنبش مردمی است، اعلام می‌کند. «فدراسیون» با مردم ایران هم‌صدا است. ما حمایت قاطعانهٔ خود را از مبارزان جنبش زنان، از تظاهرات آنها، و از آنها که بازداشت و زندانی شده‌اند اعلام می‌کنیم. بر اساس تازه‌ترین گزارش‌ها، زنان زندانی در معرض خشونت غیرقابل وصفی از سوی رژیم قرار دارند و زندگی رهبران جنبش زنان در خطر است.
رخدادهای پس از انتخابات بحث‌انگیز ۲۲ خرداد ۸۸ پرتلاطم و خشونت‌آمیز بوده است. امروز اکثریت عظیمی از مردم ایران مبارزه را به خیابان‌ها کشانده‌اند و با واکنش خشونت‌آمیز نیروهای سرکوبگر روبه‌رویند. شکاف هائی که در سال‌های اخیر در صفوف بورژوازی و رژیم حاکم ایجاد شده است، می‌تواند فرصتی باشد برای مردم ایران تا خود را از سرکوب خفقان‌آور موجود رها کنند و راهگشای مسیر نوینی برای کشور به منظور تأمین و تضمین استقلال ملی، دموکراسی، آزادی‌های سیاسی و سندیکایی، و بهبود سطح زندگی زحمتکشان باشند. در عین حال، مردم مبارز ایران مصممند تا از هرگونه تلاش مداخله‌گرانهٔ مراکز امپریالیستی ممانعت کنند.

زنان ایران، به‌ویژه، دلایل بیشتری برای آمدن به خیابان‌ها و شرکت در تظاهرات دارند. زنان ایران در اساس هنوز از حقوق بشر محرومند، به این بهانه که مخالف قوانین اسلامی هستند. حتیٰ دستاوردهای سال‌های گذشتهٔ زنان نیز از آنها گرفته شده و آرمان‌های انقلاب ۵۷ به سرعت به دست فراموشی سپرده شده است. زنان در ایران حق طلاق گرفتن از همسر، حق سرپرستی فرزندان، یا حق سفر بدون اجازهٔ شوهرشان را ندارند. همچنین، زنان اجازه ندارند قاضی دادگاه بشوند.

در ایران مجازات اعدام حتیٰ در مورد افراد زیر سن قانونی هم اجرا می‌شود، و مجازات قرون وسطایی سنگسار کردن تا حد مرگ نیز هنوز اجرا می‌شود. ایران، در کنار سودان و سومالی، یکی از سه کشور اسلامی است که از امضای پیمان حذف همهٔ اشکال تبعیض علیه زنان سر باز می‌زند، و مصرّانه زنان کشور را شهروندان درجهٔ دو به حساب می‌آورد. انتشار کتاب‌ها یا نشر مطالب اینترنتی که موضوع‌شان مسائل زنان باشد ممنوع است. پاسخ رژیم به تلاش‌های بسیج کنندهٔ جنبش‌های زنان، خشونت وحشیانه و شکنجه بوده است.

فدراسیون جهانی دموکراتیک زنان این اعمال دولت ایران را محکوم می‌کند. ما از دولت ایران خواستار توقف فوری اعدام‌ها، آزاد کردن بدون قید و شرط همهٔ تظاهرکنندگان دستگیر شده، و رفع محدودیت کامل از نشر و مبادلهٔ اخبار و اطلاعات هستیم.
فدراسیون جهانی دموکراتیک زنان همهٔ زنان جهان را فرا می‌خواند که خودکامگی و اعمال خشونت‌بار مقامات ایرانی را محکوم کنند.

فدراسیون جهانی دموکراتیک زنان
ژانویه ٢٠١٠


برگرفته از تارنگاشت حزب توده ایران:

http://tudehpartyiran.org/detail.asp?id=971

شنبه ۲۳ ژانویهٔ ۲۰۱۰

تشکیل شورای موقت کارگران ذوب آهن اصفهان


زندگی بهتر حق کارگر است
بیاینه اعلام موجودیت شورای موقت کارگران ذوب آهن اصفهان


 کارخانه ذوب آهن اصفهان همواره یکی از بزرگترین مجموعه های  کارگری ایران بوده و می باشد. با این همه و به رغم حرکت های کوچک و بزرگ کارگران ذوب آهن برای احقاق حقوق  و بهبود شرایط کاری خود, آنان از داشتن هر گونه تشکل کارگری برای دفاع از حقوق و پیگیری مطالبات بحق خود محروم بوده اند. اینک با توجه به شرایط دشوار کارگران و نیز آینده مبهم در پیش رو, و درحالی که بحرانهای اقتصادی فشار مضاعف و کمرشکنی به قشر کارگر وارد  می کنند , ما جمعی از کارگران ذوب آهن بر آن شدیم تا در نخستین گام برای دفاع از حقوق کارگران و انسجام بخشیدن به صفوف پراکنده آنان , تشکیل (( شورای موقت کارگران ذوب آهن اصفهان)) را اعلام نماییم . از آنجا که این شورا در شرایط غیرعلنی تشکیل شده و منتخب آرای کارگران کارخانه نمی باشد, لذا عنوان (( شورای موقت )) را برای خود بر می گزیند ولی با این حال متعهد می گردد که در صورت فراهم شدن شرایط مساعد در اولین فرصت , انتخاباتی آزاد با شرکت تمامی کارگران کارخانه برگزار کند.تا آن زمان شورا به نمایندگی از تمامی کارگران کارخانه, برای دفاع از حقوق آنان خواهد کوشید و تصمیمات خود را از طریق صدور بیانیه به اطلاع آنان خواهد رساند. 

شورا خط مشی , دیدگاه ها و مواضع خود را به شرح زیر اعلام می دارد:
۱- شورا تمامی کارگران را یکسان و برابر می داند و بر این باور است که تبعیض های پیدا و پنهان میان کارگران رسمی و قرارداد مستقیم و شرکت های پیمانکاری را نه کارگران بلکه تصمیم گیرندگان جامعه به وجود آورده اند و همانان در برابر آن مسئول اند. شورا ایجاد تبعیض میان کارگران را سیاستی در جهت ایجاد تفرقه و تشتت در صفوف آنان ارزیابی می کند.
۲- شورا اعتقاد دارد که اعتصاب حق مسلم کارگران است , و در شرایطی که بسیاری از کارگران شرکت ها دو تا شش ماه از حقوق خود را دریافت نکرده اند ، اعتصاب را تنها سلاح کارگران می داند. شورا با کارگران شجاع احیا گستران اسپادان، نسوز آذر، ایثارگران حدید،نصیر بنیاد و تمامی کارگرانی که طی این مدت دست به اعتصاب زده اند اعلام همبستگی می کند .
٣- شورا نسبت به تاخیر در پرداخت حقوق و پاداش ماهانه کارگران رسمی و احتمال کاهش یا حذف پاداش ها هشدار می دهد و درصورت چنین اتفاقی ،توسل این کارگران به اعتصاب غذا ،اعتصاب سفید(کم کاری و اخلال در روند تولید) و در نهایت اعتصاب کاری را مجاز و مشروع می داند.
۴- شورا سیاست کارخانه را در کلیه حوادث ایمنی، یعنی سرشکن کردن تمام تقصیرها میان کارگران، به ویژه حوادث منجر به فوت و نقص عضو ،سیاستی ضد انسانی قلمداد می کند و علت عمده حوادث ایمنی را شرایط سخت کاری ،تکنولوژی فرسوده و شتاب و فشار مدیریت بر کارگران برای تولید هر چه بیشتر می داند.
۵- شورا حقوق حداکثر ۴۰۰هزار تومانی را برای کارگران قرارداد مستقیم و شرکتهای پیمانکاری در شرایطی که طبق آمار رسمی خط فقر یک خانوار شهری ٨۰۰هزار تومان اعلام شده است – را ستمی آشکار به کارگران و خانواده های شان می داند و خواهان برداشته شدن گام به گام تبعیض میان کارگران رسمی و سایر کارگران می باشد.
۶- شورا معتقد است خصوصی سازی ذوب آهن ،تاثیراتی مصیبت بار بر زندگی و کار کارگران خواهد گذاشت و تجربه خصوصی سازی در دوران سازندگی و تاثیر آن بر معیشت و شرایط کاری کارگران را گواهی بر این ادعا می داند.تجربه ای که همه ما کارگران هر روزه در ذوب آهن شاهد آن هستیم.
۷- شورا هزینه های میلیاردی و قراردادهای چندصد میلیونی در فوتبال ذوب آهن را ،در وضعیتی که حقوق و پاداش کارگران رسمی با تاخیر پرداخت می شود و حقوق سایر کارگران در زیر خط فقر قراردارد که آن هم به موقع پرداخت نمی شود،بی عدالتی محض می داند.
٨- شورا هفته نامه داخلی آتشکار را تریبونی برای خودستایی مدیران و ادعاهای گزافی – مانند تولید و تحویل ریل ملی به شرکت راه آهن- می داند که دروغ بودن شان بر همه کارگران آشکار است. شورا خواستار درج گزارش وضعیت پرداخت حقوق کارگران شرکتی و اعتراضات کارگری ،پوشش کامل حوادث منجر به فوت و نقص عضو، اعلام نام کارگرانی که در اثر حوادث کاری جان می سپارندو نیز ارایه آمار ماهانه حوادث کاری درهفته نامه آتشکار می باشد.
۹- شورا با توجه به نبود امکان فعالیت علنی ، تمامی کارگران را به تشکیل خودجوش هسته های کارگری در سرتاسر ذوب آهن فرا می خواند و بر این باور است که بدون تشکیل این هسته ها توسط خود کارگران، امکان پیشبرد خواسته های آنان وجود نخواهد داشت.نقش این هسته ها آگاهی بخشی ،ایجاد وحدت و همبستگی میان کارگران و انتخاب افرادی برای رهبری فعالیت های آنان خواهد بود. این هسته ها می توانند بر محور محافل دوستانه ،تفریحات گروهی،صندوق های قرض الحسنه کارگری و ... شکل بگیرند.

دستتان را می فشاریم.

شورای موقت کارگران ذوب آهن اصفهان- دی ماه ٨٨


برگرفته از تارنگاشت «اتحادیه آزاد کارگران ایران»:
http://www.ettehadeh.com/?page=news&nid=1589

حمایت بین المللی کمونیست ها از جنبش مردم ایران


احزاب کمونیست، اتحادیه های کارگری و روشنفکران ترقیخواه جهان از جنبش مردم ایران برای دموکراسی، حقوق و آزادی های دموکراتیک پشتیبانی می کنند!

* با حمایت ٨ حزب کمونیست دیگر از بیانیه احزاب برادر در رابطه با تحولات پس از انتخابات ریاست جمهوری در کشور اکنون ٥٩ حزب کمونیست جهان و از جمله احزاب کمونیست پرقدرت فدراسیون روسیه، آفریقای جنوبی، یونان، هند، پرتغال، برزیل، قبرس، جمهوری چک، نپال، لبنان از جنبش مردمی حمایت می کنند!

* حزب کمونیست یونان: «ما با کمونیست‌ها، اعضا و یاران حزب توده [ایران]، و زحمتکشان که برای پیشرفت اجتماعی و برای حقوق اجتماعی و دموکراتیک مردم پیکار می‌کنند اعلام همبستگی می‌کنیم. ما سیاست سرکوبگرانه‌ای را که با مسئولیت دولت ایران و مقامات امنیتی منجر به مرگ و دستگیری رزمندگان جنبش مردمی شد، محکوم می‌کنیم.»

در هفت ماه گذشته و از روز پس از اعلام نتایج دستکاری شده انتخابات ریاست جمهوری ایران احزاب کمونیست و چپ و مترقی جهان، سازمان های مدافع حقوق زنان، سندیکاهای کارگری و سازمان های شناخته شده و معتبر مدافع حقوق بشر حمایت خود از مبارزه مردم کشورمان را اعلام کرده اند. گزارش های ویژه در رابطه با این اعلام همبستگی های متنوع در ماه های گذشته در صفحات «نامه مردم» منتشر شده اند. در ماه های اخیر و به ویژه از آغاز آذرماه جاری و همزمان با اوجگیری جنبش مردمی این فعالیت های همبستگی از سوی نیروهای مترقی و به ویژه احزاب کمونیست جهان ابعاد وسیعتری پیدا کرده است. انتشار صدها مقاله توضیحی، مصاحبه، و اخبار افشاء گرانه در رابطه با جنایات نیروهای وابسته به رژیم و صدور اطلاعیه ها و بیانیه های مطبوعاتی در اعلام همبستگی با جنبش مردم و زحمتکشان ایران از نشانه های زنده همبستگی بین المللی جبهه کار با جنبش پرشکوه مردم ایران است.

به موازات تصویب صدها قطعنامه و قرار برگزاری آکسیون سازماندهی شده توسط سندیکا های کارگری جهان در حمایت از مبارزه مردم و زحمتکشان ایران، احزاب کمونیست جهان در این روزهای سرنوشت ساز فصلی درخشان از بینش علمی و مبتنی بر مبارزه طبقاتی خود را در رابطه با درک تحولات بغرنج ایران و ضرورت همبستگی با جنبش مردم ایران به نمایش گذاشتند. و این همه بر رغم کوشش های برنامه ریزی شده و محکوم به شکست سرسپردگان آشکار و پنهان رژیم «ولایت فقیه» است، که سعی داشته اند با شعبده بازی های مطبوعاتی که تحت حمایت مالی سفارتخانه های رژیم سازماندهی شده، جنبش کارگری در جهان را در رابطه با لزوم حمایت از طیف وسیع جبهه خلق شامل جنبش زنان، جوانان و کارگران به تردید بیاندازند. با هم نگاهی گذرا به نمودهایی از همبستگی کمونیست های جهان با جنبش مردم ایران داشته باشم:

* در دو ماهه گدشته ٨ حزب کمونیست دیگر از کشورهای مختلف جهان حمایت خود از بیانیه احزاب کمونیست و کارگری جهان در همبستگی با مبارزات مردم ایران که در مهرماه منتشر گردید اعلام کردند و تعداد امضاء احزاب حمایت کننده از بیانیه به ٥٩ حزب افزایش یافت. اسامی این احزاب به قرار زیر است: حزب کمونیست نپال (متحد مارکسیست لنینیست)، حزب کمونیست اسپانیا، حزب کمونیست نروژ، حزب کمونیست اتحاد شوروی، حزب کمونیست های صربستان، حزب سوسیالیست لیتونی، حزب کمونیست مصر، و جبهه آزادیبخش بحرین. نامه مردم در مهرماه امسال این بیانیه با اهمیت را که مورد تائید و حمایت بیش از ٥٠ حزب کمونیست از پنج قاره جهان و از جمله احزاب کمونیست پر قدرتی از کشورهایی چون فدراسیون روسیه، آفریقای جنوبی، یونان، هند، پرتغال، برزیل، قبرس، جمهوری چک، لبنان قرار گرفته است، را منتشر کرد.

* سایت اینترنتی ”سولید نت“ (شبکه همبستگی احزاب کمونیست کارگری جهان) متن انگلیسی اعلامیه کمیته مرکزی حزب توده ایران در رابطه با محکوم کردن حمله خونین رژیم به تظاهر کنندگان روز عاشورا و همچنین بیانیه تحلیلی حزب توده ایران در حمایت از بیانیه هفدهم آقای موسوی را منتشر و مستقیماٌ به تمامی احزاب کمونیست کارگری، چپ جهان و سازمان های بین المللی ارسال کرد. سولید نت همچنین شماره های نوامبر و دسامبر (آبان تا دی ماه) ”توده نیوز“، بولتن بین المللی حزب توده ایران به زبان انگلیسی، را منتشر و پخش وسیع کرد.

* نشریه مانیفست، ارگان ”حزب کمونیست نوین هلند“، در شماره ویژه ١٤ ژانویه خود با اختصاص یک صفحه کامل به تحولات ایران و جنبش اعتراضی، رخدادهای ماه های اخیر کشور را مورد بررسی قرار داده و نکات اصلی اعلامیه های کمیته مرکزی حزب توده ایران در رابطه با تظاهرات روز عاشورا و همچنین بیانیه ١٧ آقای موسوی را برجسته می کند. مانیفست گزارش می دهد:
«حزب توده ایران که از جنبش سبز به رهبری آقای موسوی حمایت می کند، معتقد است که رژیم ولایت فقیه مانع اصلی هرگونه تحول بنیادین در کشور بوده و اینکه پیروزی و موفقیت جنبش مردمی در گرو اتحاد جنبش کارگری و جنبش های زنان و جوانان و دانشجویان و دیگر نیروهای ترقی خواه کشور است.»

* «کمیته دفاع از حقوق مردم ایران- (کودیر)» که در کشورهای انگلیسی زبان اروپا و آمریکای شمالی فعالیت می کند و از سوی نیروهای چپ، مترقی و جنبش های سندیکائی و صلح این کشورها حمایت می شود، در ماه های اخیر فعالیت های وسیعی را در حمایت از جنبش مردم ایران سازمان داده است. ”کودیر“ با انتشار بیانیه های اطلاعاتی در روز های ٢٨ دسامبر، ٦ ژانویه و ١٥ ژانویه در رابطه با موج دستگیری های وسیع، نیروهای مترقی در جنبش کارگری و افکار عمومی را به اعتراض به عملکرد غیرقانونی رژیم ولایت فقیه دعوت کرد. کارزار دفاعی سازمان دهی شده از سوی ”کودیر“ در رابطه با دستگیرشدگان هفته های اخیر مورد توجه بسیاری از مطبوعات مترقی و محافل سندیکائی قرار گرفته است.

* حزب کمونیست آلمان در حمایت از جنبش مردمی در ایران اخبار و اعلامیه های کمیته مرکزی حزب توده ایران در رابطه با تحولات اخیر کشور و سیاست های سرکوب گرانه رژیم ولایت فقیه را در نشریه مرکزی خود به نام ”دوران ما“ (اونسره زایت) منتشر کرد.

* انتشار مقالات افشاگرانه و توضیحی در رابطه با حقانیت و ابعاد گسترده جنبش مردمی در روزنامه چپ و ترقی خواه ”یونگه ولت“، چاپ برلین، و روزنامه ”مورنینگ استار“ چاپ لندن، که ارتباط نزدیک با حزب کمونیست انگلستان دارد. این دو روزنامه که در میان نیروهای چپ و رهبران و فعالان جنبش های سندیکایی آلمان و انگلستان خوانندگان فراوانی دارند، بیانیه ها و اعلامیه های حزب توده ایران در رابطه با تحولات اخیر را پوشش داده اند.

* حزب کمونیست انگلستان با اتخاذ یک سیاست پیگیر حمایت از جنبش زحمتکشان و مردم میهنمان در ماه های اخیر، در گسترش پیام های جنبش و توضیح بغرنجی های تحولات ایران فعال بوده است. سایت مرکزی حزب کمونیست در هماهنگی با حزب توده ایران مقالات و اطلاعات متعددی را در رابطه با گسترش جنبش همبستگی با مردم ایران منتشر کرده است. در آبان ماه امسال به دعوت حزب کمونیست انگلستان، سخنران های حزب توده ایران در مراسم افتتاحیه دانشگاه کمونیستی در لندن در روز ١٧ آبان ماه و سپس در جلسه ویژه ای در رابطه با تحولات ایران نمایندگان حاضر را در جریان تحولات کشور و خواسته های جنبش مردمی و سیاست های سرکوبگرانه رژیم ولایت فقیه قرار دادند.

* «هفته نامه جهان مردم»، ارگان خبری حزب کمونیست ایالات متحده آمریکا با بازتاب اطلاعیه های مطبوعاتی حزب توده ایران و «کمیته دفاع از حقوق مردم ایران- (کودیر)» و انتشار مقالات افشاء گرانه در رابطه با جنبش مردمی در رابطه با جهت اصلی تحولات ایران سعی در روشنگری در میان نیروهای مترقی و کارگری ایالات متحده داشته است. در مقاله ای که در روز ١٥ ژانویه توسط «هفته نامه جهان مردم» با عنوان «ادامه دستگیری ها و فروپاشی مشروعیت رژیم» منتشر شد، اشاره می شود که «به موازات افزایش تعداد دستگیری ها در ایران متعاقب برخورد خشونت آمیز نیروهای امنیتی، و به کارگیری تاکتیک های جدید برای ترساندن مردم توسط رژیم، جمهوری اسلامی با یک بحران مشروعیت رو به رو است.» مقاله در انتها نتیجه می گیرد که:
«گرچه هنوز زودرس است که در مورد یک انقلاب دیگر در ایران پیشگوئی کرد، ولیکن این مشخص است که رژیم تئوکراتیک که 30 سال قبل در نتیجه انقلاب بهمن ١٣٥٧ به قدرت رسید، مطمئناٌ با مهمترین و پایدارترین بحران موجودیت خود مواجه است.»

*روزنامه اومانیته، وابسته به حزب کمونیست فرانسه، با ارائه گزارش های متعدد در رابطه با تحولات ایران به طور پیگیر از جنبش مردم کشور جمایت کرده است. این روزنامه در روز ٥ ژانویه به نقل از مواضع اعلام شده در بیانیه آقای موسوی می گوید که دولت باید مسئوليت مسائلی را که ایجاد کرده است به عهده بگیرد و زندانیان سیاسی را آزاد کند و حقوق شهروندان برای تظاهرات را برسمیت بشناسد. «من به روشنی می گویم اگر به وجود بحران در کشور اذعان نشود، امکان خروج از این مسائل وجود ندارد.» در مطلبی که پس از تظاهرات روز عاشورا در روز ٣١ دسامبر در اومانیته منتشر گردید این روزنامه متذکر شد:
«طوفان تغییرات در تهران در حال وزیدن است.» و اضافه کرد که «احمدی نژاد و ولی فقیه، خامنه ای، اکنون احساس کرده اند که جامعه در حال زیر ورو شدن است... ولی فقیه خامنه ای و احمدی نژاد میدانند که از یکشنبه (روز عاشورا) به بعد مسئله فقط انتخابات نیست بلکه فکر تغییرات بنیادی است که افکار همگان را جلب کرده است.» “اومانیته “در مطلبی در رابطه با تظاهرات سازماندهی شده از سوی رژیم در روز ٣٠ دسامبر از جمله اشاره نمود: «رژیم اکنون متوجه شده است که موجی عمیق  می تواند آن را خیلی سریعتر از آنچه تصور می کرد از صحنه بروبد. و به این دلیل است که طرفداران سر سخت رژیم در روز چهارشنبه تظاهراتی برپا کردند.»

* رفیق «حیدر عبدالله» مسئول روابط بین المللی «جبهه آزادیبخش ملی بحرین» در ملاقات و گفتگو با نمایندگان حزب توده ایران در آخرین روزهای آذرماه جاری، همبستگی نیروهای مترقی و آزادیخواه بحرین را با جنبش مردم ایران اعلام کرد. رفیق ”حیدر عبدالله“ در جریان گفتگو های خود اظهار داشت:
«جنبش وسیع و پردامنه مردم ایران در ماه های اخیر بیانگرعطش مردم منطقه برای آزادی ها و حقوق دموکراتیک و مخالفت آنان با دیکتاتوری است. نیروهای ترقی خواه منطقه و تمامی آنان که برای استقلال واقعی، دموکراسی و عدالت اجتماعی مبارزه می کنند، با حساسیت تحولات مربوط به این جنبش میلیونی را دنبال می کنند و در راه پیروزی آن از هیچ حمایتی دریغ نخواهند کرد. رفقای بحرینی و تمامی ترقی خواهان کشور ما تحلیل ها و اطلاعیه های ارزشمند حزب توده ایران را در رابطه با تحولات دنبال کرده و با جنبش مردم ایران همبستگی عمیق دارند. ما همیشه در بحرین تحولات ایران را با دقت و از نزدیک دنبال می کنیم چرا که معتقدیم هر تحول مثبتی در کشور شما مطمئناٌ تبعات مثبتی در بحرین و کشور های منطقه خواهد داشت. جنبش مردمی و تحولات ایران همیشه الهام بخش ترقی خواهان بحرینی بوده است.»

خوزه رینالدو کاروالو، دبیر شعبه روابط بین المللی حزب کمونیست برزیل در پاسخ به سئوال مصاحبه گر نشریه برزیل دو فاتو [حقیقت برزیل] اظهار داشت که ایران: امروز با تهدیدهای شدیدی از سوی امپریالیسم آمریکا و اسرائیل روبه‌روست. به همین دلیل است که ایران سزاوار همبستگی مردم و دیگر کشورهای مستقل است. اما این به معنای شناسایی و پذیرش سیاسی و ایدئولوژیکی رژیم حاکم بر ایران نیست که خود را یک “جمهوری اسلامی” معرفی می‌کند.
حزب کمونیست برزیل، که از احزاب اصلی برزیل و در ائتلاف حاکم به رهبری پرزیدنت لولا دو سیلوا شرکت دارد، در سال های اخیر پیگیرانه از جنبش مردم ایران برای صلح، دموکراسی و عدالت اجتماعی حمایت کرده است و در میان حامیان و امضاء کنندگان بیانیه های همبستگی صادر شده از طرف احزاب کمونیست کارگری جهان در رابطه با ایران در نوامبر 2008 و اکتبر 2009 می باشد. حزب کمونیست برزیل در حقیقت از حامیان اصلی قطعنامه صادر شده در اجلاس احزاب کمونیست- کارگری جهان در سائوپولو در نوامبر ٢٠٠٨ بود که مورد حمایت ٦٠ حزب کمونیست جهان قرار گرفت. (کتابچه اسناد اجلاس احزاب کمونیست- کارگری جهان- منتشره توسط حرب کمونیست برزیل).

* حزب کمونیست یونان که از احزاب کمونیست قدرتمند جهان است، در روز ٨ ژانویه در پاسخ به فراخوان عاجل حزب توده ایران به احزاب کمونیست جهان در رابطه با تحولات هفته های اخیر و به ویژه موج سرکوب پس از تحولات روز عاشورا، بیانیه ای پیرامون تحولات ایران منتشر کرده و به حزب توده ایران ارسال داشت. متن این بیانیه که در سایت مرکزی حزب کمونیست یونان انتشاریافت، به قرار زیر است:
رفقای گرامی
ما رخدادهای پراهمیت ایران را دنبال می‌کنیم. ما با کمونیست‌ها، اعضا و یاران حزب توده [ایران]، و زحمتکشان که برای پیشرفت اجتماعی و برای حقوق اجتماعی و دموکراتیک مردم پیکار می‌کنند اعلام همبستگی می‌کنیم. ما سیاست سرکوبگرانه‌ای را که با مسئولیت دولت ایران و مقامات امنیتی منجر به مرگ و دستگیری رزمندگان جنبش مردمی شد، محکوم می‌کنیم. ما خواهان آزادی فوری بازداشت شدگان و به طور کلی همه زندانیان سیاسی هستیم که در راه منافع مردم مبارزه می‌کنند. در عین حال، ما هرگونه تلاش در بهره‌گیری از این وضعیت به منظور تشدید مداخله امپریالیستی در این منطقه را به صراحت رد و محکوم می‌کنیم. در هر حال، این مردم ایران هستند که حق تعیین مسیر تحولات در کشورشان را دارند. پیش شرط خنثی کردن نقشه‌های امپریالیستی و هر گونه تلاش نیروهای بورژوازی به منظور منحرف کردن مردم از راه ایجاد تغییرات مثبت به نفع مردم، رشد مبارزه ضد امپریالیستی با پیشاهنگی جنبش کارگری است.

دایره مطبوعاتی کمیته مرکزی حزب کمونیست یونان



برگرفته از تارنگاشت حزب توده ایران:
http://tudehpartyiran.org/detail.asp?id=961

دنبال كننده ها

جستجو در گوگل

برداشت و بازنویسی درونمایه این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید.